سرمقاله چرا
انتشار
نشریه
میلیتانت؟ سرمقاله
نخستین
شماره
«میلیتانت» را
بهتر است به
پاسخ به برخی
از سؤالات
محوری رفقا و
دوستان
آغاز کنیم. چرا
نشریه در
وضعیت کنونی
انتشار می
یابد؟ در
دوره کنونی،
با وجود افزایش
سرکوب ها،
دستگیری ها و
ارعاب ها
توسط دولت
سرمایه
داری، در سطح
جامعه (میان
دانشجویان،
کارگران و
زنان و ملیت
های تحت ستم)؛ ما
شاهد مقاومت
های پیگیر و
مستمر بوده
ایم. امروز می
توان اذعان
داشت که
تناسب قوا
طبقاتی به نفع
مبارزان ضد
سرمایه داری
در حال تغییر
است. این
تغییرات در
تناسب قوا در
جنبش
دانشجویی،
به مثابه
حساس ترین
قشر جامعه
بسیار ملموس
تر بوده است.
گرایشات
گریز از مرکز
در میان حتی نهادهای
دانشجویی
وابسته به
دولت شکل
گرفته است. با به
بن بست رسیدن
سیاست های «اصلاح
طلبانه» و
اعتقادات
«مدرنیسم» و
«پست مدرنیسم»
و غیره (یعنی اعتقادات
بورژوایی در
میان
جوانان)،
امروز ما
شاهد جذب و
تمایل
جوانان به
سوی عقاید
سوسیالیستی
و مارکسیستی
هستیم. این
موضوع را
کمتر کسی می
تواند انکار
کند. اما؛
مسئله اساسی
بر سر پراکندگی
و افتراق از
یکسو و
نبود بنیاد
های اولیه
اعتقادات
مارکسیسم
انقلابی در
میان جوانان
است. بدیهی
است که این
اعتقادات پس از
سال ها
اختناق و
سرکوب، یک
روزه و به
سرعت نمی
تواند در
میان جوانان
متمایل به سوسیالیسم
ریشه پیدا
کند. اگر
نخواهیم با
شعارهای
عمومی و
تهییجی سر
خود را گرم
نگهداریم؛ اگر
تصور نکنیم
که با انجام
چند اکسیون و
چند بحث
عمومی و یا
تئوری های
کهنه شده
بورژوایی و
خرده
بورژوایی می
توان به
آخرین کلام
در مارکسیسم
دست یافت؛ و
اگر نپذیریم
که با پیوستن
به آن یا آن
حزبی که بدون
کوچکترین
پایه
اجتماعی
توسط عده ای
روشنفکر در
خارج کشور
تشکیل شده؛
مسئله جنبش حل
می گردد؛ پس
باید به فکر
زمینه ریزی
های اساسی، دراز
مدت و متحد
کننده برای
جنبش دانشجویی
از یکسو؛ و
مارکسیست
های انقلابی
از سوی دیگر؛
باشیم. ادامه در
زیر ميليتانت نشریه
ای برای جنبش
دانشجويی
ايران 11
اردیبهشت 1386-
سال اول-
شماره 1

![]()
چرا
انتشار نشریه
میلیتانت؟
به
اعتقاد ما،
تنها روش درست
در وضعیت
کنونی؛ ایجاد
یک قطب
سوسیالیستی
(با گرایشات
نظری متفاوت)
در میان
جوانان است.
محور اصلی این
قطب، از یک سو
غلبه بر
پراکندگی
نظری و عملی،
و از سوی دیگر
تدارک ریشه ای
مباحثات
اساسی
مارکسیستی در
مقابل
گرایشات
سانتریست،
مماشات جو،
رفرمیست که با
عناوین
«سوسیالیست»،
«کمونیست» و «کارگری»
ظاهر گشته و
در صدد به
انحراف
کشاندن جنبش
دانشجویی و
کارگری اند، خواهد
بود. امروز
چنین قطبی
وجود ندارد.
امروز ما نیاز
به چنین قطبی داریم.
از اینرو در
وضعیت کنونی
به انتشار یک نشریه
به عنوان
سازمانده این
قطب
سوسیالیستی؛
مبادرت کرده
ایم.
شما
کیستید و چه
نظریاتی
دارید؟
ما
جمعی از
مارکسیست های
انقلابی
هستیم، بدون
داشتن یک نظر
واحد. ما نیز نظریات
متفاوت خود را
همراه با سایر
همکاران در نشریه
به بحث می
گذاریم. اما؛
بدیهی است که
ما یک جمع بی
نظر و بدون
چشم انداز
نیستیم. ما
خود را «جمعی
از جوانان
مارکسیست
انقلابی ایران»
می نامیم.
بدین مفهوم که
ما تمایلات ضد
سرمایه داری
داریم؛ یعنی
ما به ایجاد
یک جامعه سوسیالیستی
و بدون طبقه اعتقاد
داریم.
در عین حال
با گرایشات
اصلاح طلب؛
بورژوایی و
خرده بورژوایی،
سانتریستی و
قیم مآب در
درون جنبش دانشجویی،
مرزبندی
داریم. ما به
عنوان مارکسیست
های انقلابی
خواهان ایجاد
جامعه
سوسیالیستی و
ایجاد ساختار
تشکیلاتی
کارگری
(تشکلات مستقل
و حزب کارگری)،
هستیم. اما
همه این مباحثات
و نکات دیگررا
، در نشریه به
بحث می گذاریم
تا هم خودمان
و هم سایرین
این فرصت را داشته
باشیم که در
عمل و مشترکاً
به ضرورت ساختارهای
تشکیلاتی
برای تحقق
آرمان های خود
برسیم.
هدف
شما از انجام
این کار چیست؟
هدف
نهایی ما
ایجاد یک
ساختار
دموکراتیک
برای جوانان
مارکسیست
انقلابی است،
که در آن با یکدیگر
کار نظری و
عملی مشترک،
در راستای
سازماندهی کل
جنبش
دانشجویی،
انجام دهند.
همچنین هدف ما
فراهم آوردن
زمینه برای ایجاد
یک اتحاد عمل
سراسری است که
در آن هم
دانشجویان و هم
کارگران
(مانند "شورای
همکاری..") متحداً
فعالیت کنند.
ما اعتقاد به
کار مشترک با
متحدان بین
الملل خود نیز
هستیم
(هماهنگی با
"کارزار کارگران
ایران تنها
نیستند"). بدین
ترتیب قصد
داریم که هم
در سطح نظری و
تئوریک خود و
سایر گرایشات
سوسیالیستی
را تقویت
کرده، و هم در
سطح عملی
وضعیت را برای
مبارزات
کارگری و
دانشجویی
مساعدتر می
کنیم. در این
محیط دموکراتیک
و رادیکال؛
طبعاً پس از
دوره ای، هر
مارکسیست
انقلابی
متحدان نظری
خود را نیز
برای فعالیت
های فراتر و
مشخص تر خواهد
یافت. از دل
این همگرایی
عمومی
مارکسیستی،
همسویی های
خاص تر و
متشکل تر می
تواند تحقق
یابد.
چرا
به جای انتشار
یک نشریه
جدید، با
نشریات موجود
جوانان
همکاری نمی
کنید؟
متاسفانه
هیچ یک از
نشریات موجود
با اهداف ما خوانایی
ندارند.
نشریات
دانشجویی
موجود یا به
جنگ های
تئوریک؛
ادبی، هنری
مبدل گشته و
یا در خدمت
تبلیغات یک
حزب و گرایش
نظری خاص بوده،
و یا در سطح
خبری محدود
مانده اند. در
صورتی که هدف
ما ایجاد قطب
سوسیالیستی
جوانان، برای
انجام کارهای
تئوریک و نظری
هدفمند و
دخالتگری در
فعالیت های
دفاعی همراه
با متحدان خود
در ایران و در
سطح بین
المللی، است.
نشریات موجود
فاقد این چشم
انداز هستند.
بنابراین ما
به انتشار یک
نشریه جدید
دست زدیم.
شما
با چه کسانی
حاضر به
همکاری
هستید؟
ما
با هر جوان
مارکسیست
(سوسیالیست یا
کمونیست)
انقلابی،
فعال و مبارز،
که خود را در
اعتقادات
بورژوایی و
خرده
بورژوایی
محصور نکرده، و
اعتقاد به ایجاد
جامعه
سوسیالیستی
به مثابه تنها
راه رهایی
بشریت از یوغ
نظام سرمایه
داری است،
حاضر به
همکاری هستیم.
اما
در عین حال
نشریه ما
پلاتفرمی
برای تبلیغات
کسانی که
نقداً راه حل
های مشخص خود
را انتخاب
کرده و دارای
نشریات خود
هستند؛ نمی
باشد. زیرا
هدف ما ایجاد
قطب
سوسیالیستی
برای جوانان
مارکسیست
انقلابی است،
که به شکل
پراکنده،
بدون نشریات و
احزاب و سازمان
های از پیش
ساخته شده، در
جامعه حضور
دارند.
دوستانی که
مقالات و
نظریات خود را
در نشریات
حزبی خود درج
می کنند؛ دیگر
در این نشریه
جایگاهی برای
تکرار همان
مباحثات
نخواهند داشت.
زیرا
این نشریه
نمی تواند
پلاتفرمی
برای تبلیغات
احزاب سیاسی
که نقداً
تصمیم خود را
در مورد مسایل
سیاسی و
تشکیلاتی،
بدون تبادل
نظر با سایرین
گرفته اند،
باشد. مگر
اینکه حاضر
باشند به نفع
تقویت این
نشریه از
انتشار
نشریات خود
صرفنظر کنند. یا
مقالات خود را
صرفاً برای
این نشریه
ارسال کنند. البته
ما هر نقدی (در
مورد نظریات یا
پیشنهادات
خود) از جانب
هر رفیقی
(مستقل یا وابسته
به یک سازمان
خاص) پذیرا
هستیم و آنرا
در ستون آزاد
درج می کنیم و در
صورت لزوم پاسخ
خود را به آن
می دهیم.
چگونه
می توان با
شما همکاری
کرد؟
رفقایی که مایل به همکاری با ما هستند با نشانی ایمیل تماس گرفته و تمایل خود را اعلام کنند. ما در اسرع وقت خطوط عمومی فعالیت نشریه را برای آنها ارسال خواهیم کرد. این رفقا بنا بر تشخیص و تمایل خود می توانند در یکی
از
حوزه ی نشریه
مشغول به کار
گردند.

شورای
سردبیری
10
اردیبهشت 1386
·
![]()
دعوت
به همکاری با نشریه
«میلیتانت»
نشریه
میلیتانت در
دست تهیه است
و نخستین شماره
آن به مناسبت اول ماه
مه (11 اردیبهشت
1386) انتشار می
یابد.
بسیاری از
رفقا و
دوستان، پس از
انتشار فراخوان
اول از ما
حمایت کرده و
ابراز تمایل
به همکاری
کرده اند. ما دست همه
را به گرمی
فشاریم و آنان
را در نشریه
درگیر خواهیم
کرد.
برخی نیز
از پیش،
مغرضانه ما را
مورد نقد قرار
دادند، که
پاسخی درخور
حملات
غیر اصولی
آنها نداریم.
انتشار این
نشریه و تداوم
آن پاسخ ما به
مغرضین خواهد
بود. فقط برای
رفع سوء
تفاهمات
احتمالی
اعلام می
داریم که نشریه
میلیتانت
موجودیتی مستقل از
نشریات، یا
وبلاگ ها و یا
سایت هایی دارد که
احتمالا
سابقا به این
نام منتشر می
شده اند.
برخی از ما
سؤال کرده اند
که هویت ما به
عنوان
جمعی
«سوسیالیست»
چیست؟ در
اینجا باید ذکر
گردد که ما بر
این اعتقاد
هستیم که
«سوسیالیست»
همان
«کمونیست» یا
«مارکسیست»
است. اما برای
بیشترروشن
کردن ماهیت
مان و همچنین متمایز
کردن خود از
گرایشات به
اصطلاح
"مارکسیستی"
یا
"کمونیستی"
مماشات جو و
سانتریست؛ از این
پس ما
خود را «جمعی
از جوانان
مارکسیست
انقلابی ایران» معرفی
خواهیم کرد.
بار دیگر
از تمام رفقای
مارکسیست
انقلابی که با
اهداف این
نشریه توافق
دارند، دعوت
به همکاری می
کنیم.
با سپاس
جمعی
از جوانان
مارکسیست
انقلابی ایران
6
اردیبهشت 1386
·
![]()
انتخابات
فرانسه و مارکسیزم
انقلابی
مانی
روشن

در
دور اول
انتخابات
ریاست جمهوری
فرانسه از
میان ده نامزد
شرکت کننده، نیکولا
سارکوزی،
نامزد راست میانه،
و سگولن رویال،
نامزد سوسیالیست
ها به دور دوم
رای گیری راه
یافته اند. در
دور اول رای
گیری
انتخابات
ریاست جمهوری
فرانسه که روی
یکشنبه 22
آوریل 2007 صورت
گرفت حدود 86
درصد (5/44 میلیون
نفر) واجدان
رای دادن شرکت
کردند و شمارش
آرا نشان می
دهد که 31 درصد
از رای
دهندگان به
آقای سارکوزی
و بیست و پنج
درصد به خانم
رویال رای
دادند.از آنجا
که هیچیک از
نامزدهای شرکت
کننده در این
انتخابات به
حد نصاب پنجاه
درصد از آرا
دست نیافت،
دور دوم
انتخابات با
شرکت خانم
رویال و آقای
سارکوزی روز 6
ماه مه برگزار
خواهد شد.
فرانسوا بایرو
و ژان ماری
لوپن دو نامزد
دیگر این
انتخابات هم
به ترتیب ۱۸ و یازده
درصد آرا را
به خود اختصاص
دادند.
اما
گزارشات
انتخابات که
در مطبوعات
بورژوایی درج
گشت هیچیک غیر
مترقبه
نبودند. نتیجه
انتخابات
دوره دوم نیز
تغییری کیفی
در روند سیاسی
هیئت حاکم
فرانسه
نخواهد گذاشت.
اما آنچه در
این انتخابات
حائز اهمیت
بود تغییر در
وضعیت
گرایشات چپ
گرا است. از اینرو
در این مقاله
عمدتاً به
وضعیت گرایشات
چپگرا در
فرانسه با نگرشی
انتقادی
پرداخته می
شود.
درس
هایی
انتخابات 21
آوریل 2007 در
فرانسه سه
گانه بود:
اول،
برخلاف
تبلیغات
رسانه های
عمومی اروپایی؛
تعداد
شهروندانی که
از رای گیری
امتناع کردند
بسیار بالا
بود. 8/27 در صد
ممتنغ در این
انتخابات
بالاترین رقم از
زمان آغاز
انتخابات
ریاست جمهوری
در فرانسه
بوده است.
مفهوم این
امتناع بالا
اینست که بخش
مهمی از مردم
از سیاست های تضییقاتی
نظام سرمایه
داری به تنگ
آمده و بی
تفاوتی در
قبال این
انتخابات نشان
داده اند. از
آنجایی این
عده واقفند که
گرایش های
انقلابی نیز
هرگز به حکومت
راه پیدا نمی
کنند؛ آنان از
شرکت در
انتخابات امتناع
کردند.
دوم:
ما شاهد بی اعتباری
و تلاشی سیاسی
احزاب استالینیستی
بودیم. «حزب
کمونیست
فرانسه» که پس
از جنگ جهانی
اول بزرگترین
حزب «چپگرای»
فرانسه بود و
در بیشتر
انتخابات
آرای زیادی کسب می
کرد، این بار
از اعتبار
ساقط شد. این
حزب در
کابینه ژوسپن
به مدت 5 سال به
سرمایه داری خدمت
کرد و در آن
دوره «حزب»
معتبری بود. اما
در انتخابات
اخیر برای
اولین بار در
تاریخ انتخاباتی
فرانسه
کاندید حزب
کمونیست
فرانسه، ماری-جورج
بوفه، تنها 707 هزار
رای آورد؛
آرای او به یک
سوم آرای دو
گروه
تروتسکیستی
کاهش یافت (دو
کاندید
سازمان های
تروتسکیستی اولیور
بسانسنو 1
میلیون و 498
هزار و آرلت
لاگیه 488 هزار
رای به خود
اختصاص دادند).
از گروهها
مائوئیستی که
در سال 1968
بزرگترین نیروی
چپ فرانسه
بودند،
کوچکترین
خبری نه در
انتخابات ونه
در جامعه نبود!
گویا این
احزاب
مائوئیستی
هرگز وجود
خارجی نداشته
اند!
سوم:
کسب اعتبار و
آرای بالای دو
گروه
تروتسکیستی LCR و LO،
توسط بخش عمده
ای از جوانان
و کارگران
پیشروی
فرانسه.
برای
آشنایی بیشتر
با این
دو سازمان معتبر
مارکسیست
انقلابی در
فرانسه، به
سیاست ها و
برنامه و تاریخچه
آنها اجمالاً
می پردازیم. این
دو سازمان
تروتسکیستی
گرچه در
مواردی وارد
اتحاد عمل در
انتخابات شده
اند؛ اما کماکان
با دو روش
متفاوت با
مسایل
اجتماعی برخورد
می کنند.
سازمان
«لوت اوریر» یا LO

سازمان «اتحادیه
کمونیست» را بیشتر
به نام
روزنامه ی
هفتگی آن Lutte Ouvriere می
شناسند. این
سازمان در سال
1968 اعلام موجودیت
کرد. در دو دهه
گذشته یکی از
پر نفوذترین
احزاب کارگری
در فرانسه
بوده است. در واقع این
سازمان ادامه
ی جریانی بود
که در طول سال
های جنبش مه- ژوئن
1968 در فرانسه غیرقانونی
اعلام گردید.
اتحادیه کمونیست
از درون سنتی
بیرون آمد که
در اواخر دهه
ی 30 توسط یکی از
فعالین
تروتسکیست
اهل رومانی به
نام «بارتا» (Barta) آغاز
گردیده بود.
وی در
پس از سال
ها تلاش پیگیر
و آماده نمودن
کادرهای ورزیده،
اتحادیه کمونیست
که کماکان نیروی
کوچکی بود
موفق شد در
سال 1947 اعتصاب
بزرگ کارگران
کارخانجات
اتومبیل سازی
« رنو» را
سازمان دهد. این
اعتصاب در
اعتراض به
متوقف کردن
سطح دستمزدها
صورت گرفت. در
آن زمان
کارخانه ی «
رنو» سنتاً دربر
گیرنده ی
کارگران کمونیست
بود. در آن شرایط
حزب کمونیست
فرانسه (استالینیست)
در دستگاه
دولتی دارای
چندین وزیر
بود. آنان که
از جلوگیری از
این اعتصاب
عاجز بودند در
نهایت مجبور
شدند برای
قرار نگرفتن
در مقابل کارگران
و از دست
ندادن پایه ی
خود در میان
آنان از دولت
استعفاء دهند.
پس از آن با
شروع جنگ الجزیره
و سیاسی شدن
بسیاری از
جوانان الجزیره
ای در اواخر
دهه ی 50، اتحادیه
کمونیست هر چه
بیشتر رشد
کرده و موفق
به جلب بسیاری
از آنان شد. در
سال 1974 فعالین
اتحادیه کمونیست
در بانک دولتی
Credit Lyonnais
اعتصاب
سراسری ای را
در فرانسه
سازمان دادند.
پس از این
اعتصاب آرلت
لاگیه، رهبر
کمیته ی اعتصاب
در این بانک،
به عنوان سخن
گوی رسمی
اتحادیه کمونیست
معرفی شد. از
آن مقطع تا
کنون او هم چنین
به عنوان کاندید
این سازمان
درانتخابات ریاست
جمهوری
فرانسه شرکت
کرده است.
اتحادیه کمونیست
تا کنون
اعتصابات
متعددی را در
سطح واحدهای
تولیدی در
فرانسه
سازمان داده
است. در حال
حاضر اتحادیه
کمونیست از طریق
فعالین خود در
بیش از 400 واحد
تولیدی بزرگ
در فرانسه به
فعالیت مشغول
است. آرلت در
انتخابات
ریاست جمهوری
1995 بیش 5 در صد از
آرای جنبش
کارگری را از
آن خود کرد، و
این سازمان به
یکی از معتبر
ترین احزاب
انقلابی
اروپا مبدل
شد.
با این
اوصاف سازمان لوت
اوریر تمرکز
اصلی فعالیت خود
را بر مداخله
در جنبش
کارگری نهاده
و کمتر به
مسایل سایر اقشار
تحت ستم جامعه
مانند زنان، جوانان
و ملیت ها در
جامعه فرانسه می
پردازد. در
سطح بین
المللی نیز
گرچه به عنوان
یک سازمان
تروتسکیستی بخش های
کوچک دیگر در
چند کشور
همراه دارد؛
اما پس از غیر
قانونی شدن
بخش فرانسه، هرگز
به بین الملل
چهارم نپیوست.
این روش از ساختن
حزب کارگری در
سطح ملی
(فرانسه) و سطح
بین المللی
تاثیرات خود
را بر این
سازمان
گذاشته، و این
سازمان را به
مواضع فرقه
گرایانه نسبت
به سایر اقشار
جامعه کشانده
و در سطح بین
المللی نیز
توفیق زیادی
کسب نکرده است.
روش فرقه
گرایانه نسبت
به سایر
گرایشات همنظر
مانند LCR بخش
بین الملل
چهارم در
فرانسه نیز یکی
از عوارض
انزوای بین
المللی این
حزب بود.
اما
کماکان با
وجود این
انحرافات؛ لوت
اوریر از
احترام و
اعتبار
بسیاری در
میان کارگران
فرانسه
برخوردار است.
اعضای لوت
اوریر کاملا
منضبط عمل
کرده و
سازماندهی
آنها در اعتصابات
کارگری در
فرانسه طی 2
دهه گذشته بی
نظیر بوده
است.
اتحادیه
کمونیستهای انقلابی
LCR

اتحادیه
کمونیستهای
انقلابی؛
بخش بین الملل
چهارم (گرایش
ماندل) است.
این سازمان
یکی از
بزرگترین و پر
نفوذ ترین بخش
های بین الملل
چهارم بوده
است. بر خلاف
لوت اوریر؛
این سازمان
سنتاً تمرکز
اصلی فعالیت
خود را بر
سایر مسایل
اجتماعی
(زنان، جوانان
و مهارجرین)
گذاشته است.
فعالیت
کارگری این
سازمان و
انضباط درونی آن
هیچگاه در حد
لوت اوریر نبوده
است.
اما
در سطح ئئوریک
به علت سابقه و
رهبرانی
مانند ارنست مندل؛
این سازمان از
برتری بیشتری
نسبت به لوت
اوریر برخوردار
بوده است. در
سطح عملی این
سازمان
عمدتاً
همانند یک گروه
فشار عمل کرده
و از اینرو در
انتخابات ها می
تواند آرای
بیشتری را به
خود اختصاص
دهد. برای
آشنایی به
مواضع سیاسی
کنونی این
سازمان به
اعلامیه
«اولیور
باسانسنو»
نامزد
انتخاباتی LCR توجه
کنید:
"نزدیک
به 8/1 میلیون
نفر از رای
دهندگان از
نامزدی من
حمایت کرده و
به من رای
دادند که نسبت
به سال 2002 با رشد
ششصد هزار رای
رو به رو بوده
است. با وجود
فشار برای "رای
مفید" که طی
چند هفته اخیر
به عنوان تنها
برنامه
انتخاباتی
سگولن رویال
اجرا شده ،
بیش از 5/4 درصد
رای دهندگان
به من رای
دادند.
این موضوع
دلگرمی پربهایی
برای مبارزات
آینده است. از
کسانی که به
من رای دادند
تشکر می کنم.
ما در این
مبارزات
انتخاباتی
فراتر از
نتیجه در پاسخ
گویی به
توقعات
اجتماعی مردم
پیروز شدیم.
برای حق
اشتغال، بالا
بردن قدرت
خرید، برای حق مسکن
و ...
حداقل دستمزد
پس از پرداخت
مالیات 1500
یورویی ،
افزایش در آمد
های 300 یورویی ،
مصادره خانه
های بلا تصدی
، جلوگیری از
اخراج ها و
مبارزه علیه
تبعیض.
«نیکولاس
سارکوزی» (یو.م
.پی) پیروز شده
و برای رقابت
با «رویال» (حزب
سوسیالیست) به
دور دوم راه یافته
است. "راست "
آمده است ، پس
از 5 سال دنبال
کردن سیاست
سیستماتیک
تخریب پیروزی
های اجتماعی
ما، حالا
سارکوزی می
خواهد
رفتار تکان
دهنده "ام ای
دی ای اف"
(بزرگترین
اتحادیه
کارفرمایانن
در فرانسه) را
در جامعه
فرانسه اجرا
کند و
این به معنی
نابرابری های
بیشتر، بی
عدالتی بیشتر و
آزادی کمتر
است. «لوپن» (حزب
دست راستی شبه
فاشیستی) از
مبارزه حذف
شده و این خبر
خوبی است اما
سارکوزی روش
مبارزه
ارتجاعی
افراطی را پیش
گرفته است.
این مرد و
برنامه هایش
خطری بزرگ هستند.
هیچ
کاندیدایی
صاحب رای هایش
نیست و هر کس
آشکارا آزاد
است که رای
خود را 6 مه 2007
(دوره دوم
انتخابات) به
صندوق
بیاندازد.
اما، برای 5
سال، ال س آر (اتحادیه
کمونیست های
انقلابی) با
سیاست های
شیراک و نخست
وزیرش در
خیابان و پای
صندوق های رای
جنگیدند. به
همین خاطر از
شما دعوت می
کنم که روز اول
ماه می در
تمام شهر های
فرانسه برای
اقدامات
اجتماعی
ضروری که من
از آنها در
مبارزات انتخاباتی
خود دفاع
کردم و
علیه طرح های
ضد اجتماعی
سارکوزی، دست
به تظاهرات
بزنید. علیه
این "راست"
خودمحوربین.
دور دوم
انتخابات
لزوما شکل یک
همه پرسی "ضد سارکوزی"
برای تمام
کسانی که قصد
مبارزه با سیاست
های او را دارند،
به خود خواهد
گرفت. در 6 مه،
ما در کنار
کسانی خواهیم
بود که می
خواهند جلوی
سارکوزی را در
رسیدن به
ریاست جمهوری
بگیرند. این
به معنی حمایت
رویال نیست،
بلکه مخالفت
با سارکوزی است.
در رو به
رو شدن با این
"راست" قدرتمند،
حزب سوسیالیست
و
کاندیداهایش اقدامی
نمی توانند
انجام دهند. در کل
این مبارزات
انتخاباتی من
توزیع ثروت را
پیشنهاد کردم.
من اشاره کردم
که این طرح
"حزب
سوسیالیست" (پ
اس) نیست که در همان
زمینه ایست که
"راست" لیبرالیسم
را قبول و از
سود کمپانی
های بزرگ حمایت میکند.
حتی در زمینه
میهن پرستی و
ناسیونالیسم
"پی اس" به
دنبال رقابت
با "راست " است
. و این دلیل
حمایت نکردند
"ال سی آر" از
رویال است .
من از
کسانی که خود
را در جبهه ما
یافتند، دعوت
به همکاری
مجدد می کنم،
تا نیرویی
توانا در دفاع
از آنها در
بسیج اجتماعی
تشکیل دهیم.
ما با هر رئیس
جمهوری که 6 مه
از صندوق های
رای به کاخ
الیزه راه
یابد، و با
سیاست های
لیبرالی آن
لازم است که
مخالفت کرد، و
"ال سی آر" به
حرکت در جهت
بزرگترین
اتحاد ممکن در
مبارزه ادامه
خواهد داد. سپس نه
تنها اگر
سارکوزی
به ریاست
جمهوری
انتخاب شد بلکه
اگر رویال هم انتخاب
شود او می
داند که نه
تنها در راست
بلکه در چپ هم
مخالفانی دارد.
ما به
نیروی جدید ضد
کاپیتالیستی
نیاز داریم تا
مانند 5 سال
گذشته در
مبارزه و مقاومت،
در زمینه نسل
جدید سیاسی که
از بسیج عمومی
علیه "سی پی ای
"
پدیدار شد ،
مفید باشیم.
"ال سی آر"
به شما
پیشنهاد می
کند که این
نیروی توانا
در مبارزه با
کاپیتالیسم را با هم
بسازیم". (برگردان
از: نیما
چراغی)
در
آخر باید ذکرشود
که هیچ کدام
از این دو
سازمان
تروتسکیستی
توهی نسبت به
انتخابات و
سرمایه داری
ندارند. شرکت
آنان در
انتخابات تنها
تاکتیکی است و
برای استفاده
از امکانات موجود
تبلیغاتی
برای ارائه
مشی انقلابی
خود. به این
علت است که
بخش عظیمی از
جوانان و کارگران
پیشرو (در
حدود 2میلیون
نفر) به این دو
حزب رای
دادند. رای
کارگران و
جوانان در
ضدیت با سرمایه
داری و دولت
وابسته به آن
بود.
اردیبهشت
1386
·
![]()
مقدمه
بر
فرانسه
1968، تداوم
مبارزه
تونی
کلیف
برگردان:
نیما چراغی

متن زیر
ترجمه مقدمه
کتاب "فرانسه
، تداوم مبارزه"
در مورد
مبارزات
انقلابی
فرانسه در سال
1968 از تونی کلیف
نویسنده
تروتسکیست
متولد فلسطین
است، که در
سال های 1930 برای
اتحاد کارگران
عرب و یهودی
تلاش می کرد و
در اواخر دهه 1940
نظریه ای را
که اتحاد
جماهیر شوروی
را دولت کارگران
نمیدانست را
بسط داد ، که برای
اولین بار به
عنوان جزوه در
آگوست 1968 انتشار
یافته است.
ناگهان
، به دور از
شرایط افسرده
حاکم ، شورش طبقه
کارگر فرانسه
در جهان متشنج
سرمایه داری
شگفت و شرایط
اجتماعی و
سیاسی را نسبت
به قبل تغییر
داد . همانطور
که نخست وزیر
پامپیدو در
مجمع ملی روز 22 مه،
آینده را
توصیف کرد:
"هیچ چیز به
همان شکل نخواهد
ماند !"
شعله
مبارزه با
تحرکات
مبارزین در
بخش های تروتسکیست
،مائوئیست و
آنارشیست
دانشجویان انقلابی
آغاز شد و
مورد هجوم
وحشیانه پلیس
قرار گرفت .
شعله های
انقلاب در
میان طبقه
کارگر پخش شد .
تمام انرژی حق
طلبی و ظلم
ستیزی عقیم
مانده مردم
ناگهان آزاد شد
.
طبقه
عظیم کارگران
کشور را به
تعطیلی
کشاند، تمام
صنایع را از
دستان
فرومانده
طبقه استثمارگر
ربود و همه جا
پرچم های سرخ
سوسیالیسم را
بر افراشت.
دولت ، فلج و
در مانده ،
تنها شاهد وقایع
بود .
دختران
گروه های هم سرایی،
رانندگان
تاکسی،
بازیکنان
فوتبال و کارمندان
بانک در
اعتصاب
سراسری و
اشغال محل کار
خود شرکت
کردند.
خبرنگاران و
مجریان از دروغ
پردازی به
توده ها
امتناع کردند.
چاپخانه ها
روزنامه های
کارفرمایانشان
را سانسور کردند
و دانش آموزان
به همران
معلمانشان
کنترل مدارس
را در دست
گرفتند.
اعتصاب
با انقلابی
فرهنگی که از
سوربون آغاز و
به همه جا
گسترش یافت در
گیر بود. بار
دیگر همانند
لحظه های
بسیاری از
تاریخ
انقلاب، پتانسیل
عظیم و خلاق
مردان
انقلابی، خود
را نشان داد.
متاسفانه
، طبقه کارگر
در کسب بی
درنگ قدرت
برای رهایی از
بار مسئولیت
گذشته و موانع
سازمان های رفورمیست
در برابر
اهداف خود
سازماندهی
نداشت و به
خاطر این شکست
بهای سنگینی
پرداخت .
بحران های اجتماعی که گریبان فرانسه را گرفت به روشنی نشان می دهد که هیچ کدام از قدرت های سرمایه داری عصر ما از انقلاب پرولتاری مصون نیستند. این حقیقت که آرامش اجتماعی می تواند توسط تصادم بین دانشجویان و قدرت به خطر بیافتد، عاریه ای بودن استحکام دنیای سرمایه داری در عصر کامیابی های آن را نشان می دهد.
تئوری
که طبقه کارگر
را خالی از
پتانسیل
انقلابی و
اغوا شده توسط
رسانه های
بورژوازی میداند
و معتقد است
که این طبقه
در سرمایه حل شده توسط
بسیاری از
جمله رایت
میلز و هربرت
ماکوس گسترش
یافته بود، در
معرض آزمایشی
سخت قرار داشت
و
سخنان
مارکوس که می
گوید "در کشور
های صنعتی
پیشرفته که
گذار به سوسیالیسم
در حال
جایگیریست و دقیقا
در این کشور
ها طبقه کارگر
دارای
پتانسیل
انقلابی نیست
" واضح
و دقیق آنرا
نشان می دهد .

فرانسه
حتی از
اعتصابات
سراسری
مجارستان و بلژیک
هم روشنتر
نشان داد که
طبقه کارگر
کشور های
پیشرفته به
خاطر تطمیع
آن، از خود
خوشنود نیست،
بلکه
انرژی
انقلابی
عظیمی در خود
نگاه داشته
است. حتی در
فرانسه ای که
دارای پیچیده
ترین سرمایه
داری غربی
است. مبارزه
طلبی
استثنائی کارگران
در مدرن ترین
بخش های صنت ،
شامل صنایع
موتوری و
الکترونیک ،
نشان داد که
این مبارزه
طلبی عنصری از
گذشته نیست ،
بلکه نشانه ای
قاطع برای
آینده است .
بحران
به روشنی نقش
گروه های
اجتماعی
همچون
دانشجویان را
روشن ساخت .
دانشجویان
فرانسوی نقش
مرکزی و چاشنی
انفجار
اجتماعی را
ایفا کردند.
آنها گرچه قادر
به اجرای نقش
عامل تغییر
اجتماعی
نبودند اما در
هموار کردن
مسیر کمکی
بزرگ برای
طبقه کارگر به
حساب می
آمدند. اما
هیچ یک از آنها
قادر به
مقاومت و
پایداری به
تنهایی
پس از بازگشت
کارگران به
کارخانه ها نبودند
.
طی ده سال حاکمیت رژیم گولیست ، کارگران شاهد نا کار آمدی فرم های مبارزه سنتی رفورمیستی مثل مبارزات پارلمانی، اعتصابات اثبات کننده، تظاهرات الهامی و غیره بودند. بحران های اجتماعی تمام متد و دکترین ها را در معرض آزمونی سخت و جدی قرار داد. هر چقدر هم بحران های اینچنینی کوتاه و نا پایدار باشند باز هم نور نافذی در اعماق فرایند های اجتماعی می افکنند.
تمام
نظراتی که
دانشجویان و
کارگران با
خود به مبارزه
آوردند و
موضوع بحث های
تئوریک تنها
در میان گروه
کوچکی از
عناصر سیاسی
بود (نیروی
پتانسیل
انقلابی و
محدودیت
هایش، نقش سازمان
های انقلابی،
شامل احزاب
انقلابی، نقش
شوراها و
اتحادیه های
کارگری و غیره
) در جریان
مبارزه محک
خوردند .
مبارزه انقلابی فرانسه در ماه های مه و ژوئن 1968 بخشی از مبارزه جهانی علیه سرمایه داری بود. مبارزه علیه جنگ الجزایر، و بعد ها در مخالفت با جنگ ویتنام، عناصر اصلی در پیشروی جنبش دانشجویان انقلابی بود.زنگاکورن ژاپنی و "اس دی اس" آلمانی وظیفه خود در جنبش را به انجام رساندند. انباشتگی شکایات و محروم سازی ها در طبقه کارگر فرانسه نتیجه رشد تضاد های جهان سرمایه داری بود.
مبارزات
انقلابی
فرانسه فرا
ملیتی است ،
زیرا تنها در
صورت دگرگون
کردن چشم
انداز سراسر دنیا،
با برپا کردن
توان و
اعتماد
بی سابقه
کارگران در
همه جا
و طرح ترس و
یاس در
اردوگاه
استثمارگران
، امکان پذیر
خواهد بود.
پاریس و
برلین، پراگ و
موسکو، توکیو
و لندن مشخصا
با هم متحدند.
اردیبهشت
1386
·
![]()

تداوم
مبارزات در
فرانسه
کارگران
وارد صحنه می
شوند
برگردان:
شکوفه بهار

طغیان
دانشجویی در
ابتدا برای
کارگران ابتکار
آفرین شد.
آنان بیش از
هرکس دیگری از
بحران
اقتصادی
اجتماع فرانسه
آسیب دیده
اند. برای
آنان کار پیدا
کردن بسیار
مشکل است و
اگر هم کاری
بیابند، اغلب
آینده ای
ندارد. آنان
از بچگی می
آموزند که
سرسخت باشند،
زیرا که
برخورد پلیس
با آنان همیشه
شکل برخورد
با
شورشی و
"خطاکار" را
دارد. آنان از
بحران های
عقیدتی و
اخلاقی جامعه
آسیب می
بینند.
روز
6 مه، زمانی که
دانشجویان
ثابت کردند که
نه تنها
آمادگی
مبارزه با
پلیس را دارند
که توانایی
ایستادگی و
حفظ موقعیت
خود را هم
دارند، بود که
کارگران جوان
به آنان
پیوستند. روز 10
مه که به "شب
سنگر" معروف
است، به تعداد
آنان افزوده
شد. از آن پس،
هزاران کارگر
به دیدن
دانشگاه
سوربن آمده
اند. جو
انقلابی برای
آنان ابتکار
آفرین بود؛ یک
کارگر
میانسال
کارخانجات
رنو می گفت:
"در چند روز
اول، من هر شب
پنج یا شش
کارگر راـ که
اغلب عضو حزب
کمونیست
بودندـ با
اتومبیلم به
سوبن می بردم.
روز بعد که به
سر کار می
آمدند،
برخوردشان
کاملاً فرق می
کرد. آنان از
طریق دانشجویان
و "گروه های سیاسی"
آموزش سیاسی
ای می دیدند
که از حزب
کمونیست نیاموخته
بودند. جو
دانشگاه جوی
کاملاً رهایی
بخش بود و با
جو دیکتاتوری
حاکم بر
کارخانه
کاملاً متفاوت.
تظاهرات
دانشجویی، محیطی
را ایجاد کرده
بود که در آن
مردم می
توانستند
شعارهای خود
را بسازند. در
تظاهرات
اتحادیه های
کارگری رسمی
تنها شعارهای
معینی را می
توان داد که
از قبل از
بالا رسیده
است. زمانی که
کارخانجات
رنو اشغال شد،
کارگران تغییر
کنترل
کارخانه را از
روش مدیریت با
استفاده از
تکنیک های
مدرن به روش
بوروکراسی
حزب کمونیست
که کاملاً دیکتاتوری
بود، تجربه
کردند. در
کارخانجات
رنو، کارگران
از هر گونه
آزادی ای
محروم بودند.
اما در سورین
آنها احساس
آزادی می
کردند. وقتی
کارگری به
سوربن می رفت،
به او به چشم یک
قهرمان می نگریستند.
اما در
کارخانه رنو
او تنها یک
شئی بود. در آن
دانشگاه او یک
مرد بود. این
جو آزادی توأم
با حس انسانیت،
به کارگران
جوان حس
مبارزه جویی
می داد. در
بازگشت از
سوربن،
کارگران جوان
رنو با
استفاده از
کوکتل مولوف
به سازماندهی
جهت دفاع از
خود، در مقابل
پلیس
پرداختند.
رهبران حزب
کمونیست
استقاده از
کوکتل
مولوتوف را
برعلیه پلیس،
ممنوع اعلام
کردند. وقتی
دانشجویان به
"بیلان کورت"
رسیدند،
مسنولان حزب
کمونیست، به
کارگران چماق
دادند که با
"تروتسکیست
ها" بجنگند.
همزمان، به ما
گفتند که اگر
نیروهای پلیس
آمدند، نه
تنها از
مبارزه
خودداری کنیم،
بلکه ما می باید
از کارخانه بیرون
آمده و سر خود
را (با افتخار)
بالا بگیریم.
در تظاهرات
دانشجویی، ما
آزادی داشتیم
تا با پرتاپ
کردن سنگ با
پلیس مبارزه
کنیم. در
تظاهرات
اتحادیه
کارگری رسمی
شعار اصلی از
"اجتناب از
تحریک کنندگان"
بود. در
تظاهرات
دانشجویی، هر
کس سنگی از زمین
برمی داشت، یک
رفیق محسوب می
گردید."
همین
کارگران رنو،
به نکته زیر
هم اشاره
کردند:
"دانشجویان
به کارگران به
عنوان منظری
از طبقه کارگر
مبارز می
نگرند که بسیار
با آنچه که به
طور سطحی دیده
می شود تفاوت
دارد. بسیاری
از کارگران
جوان، در
دانشگاه
سوربن عقاید
تاریخی سنت
های انقلابی
را بازیافته
اند و شروع به
استقاده از
زبان انقلابی
کرده اند."
اما
بهر حال، همه
کارگران
مانند این
کارگران جوان
عکس العمل
نشان ندادند.
تنها یک اقلیتی
با دانشجویان
انقلابی و
گروه های
انقلابی تماس
نزدیک برقرار
کردند. اکثریت
بسیار بالایی
همواره تحت
نفوذ سازمان
های سنتی ـو
مهم ترین آنها
حزب کمونیست و
فدراسیون
اتحادیه های
کارگریش ـ باقی
ماندند.
رهبران
اتحادیه های
کارگری می
خواستند یک
اعتصاب یکروزه
به عنوان تحفه
بگذارند ـباز
هم یکی دیگر
از زنجیر
اعتصابات
تحفه ای. اما
جواب کارگران
در روز 13 مه هیچ
گونه شباهتی
به آن چه که
رهبران اتحادیه
های کارگری می
خواستند،
نداشت. 10 میلیون
کارگر به خیابان
ریختند. این
تعداد چهار
برابر تعداد
کارگران شرکت
کننده در
اعتصابات
فرمایشی
اتحادیه های
کارگری بود.
کل کشور فلج
شده بود. در
پاریس
تظاهرات یک میلیون
نفری انجام
گرفت. با
مقاومتی که در
مقابل رهبری
اتحادیه های
کارگری شده
بود، قرار بود
که در تظاهرات
هیچ کس پرچم
سه رنگ بهمراه
نداشته باشد. یکی
از ناظران فقط
سه نفر را دیده
بود که پرچم
سه رنگ را به
همراه
داشتند، بقیه
پرچم سرخ حمل
می کردند.
اتحادیه
کارگری CGT شعار "پول،
شارلوت" و "از
قدرت خرید
دفاع کنید" را
دادند. دانشجویان
فریاد کشیدند
"تمام قدرت در
دست
کارکران"،
"قدرت در خیابان
ها است"،
"رفقای ما را
آزاد کنید"، "دوگل ـ قاتل"
و "
تفاوت های
جدید سیاسی را
در نوع شعارها
می توان یافت.
رهبران
اتحادیه
کارگری CGT و حزب کمونیست
امیدوار
بودند که
اعتصاب و
تظاهرات یکروزه
به عنوان
سوپاپ اطمینان
به خوبی عمل
کرده و پایان
این مبارزه
باشد. اما
آنها این حساب
را نکرده
بودند که
کارگران
اقشار مختلف
به این صحنه
مبارزه پیوسته
و مطالبات خود
را دنبال
کنند.
روز 14 مه
کارگران "هوانوردی
جنوب" در
"نانت" اعلام یک
اعتصاب
نامحدود را
نمودند. آنها
کارخانه را اشغال
و رئیس آن را
در دفترش
زندانی کردند.
(نشریه انسانیت
روز بعد از آن
سعی در نادیده
گرفتن این
اتفاق نموده و
تنها چند خطی
بیشتر در باره
اش ننوشت).
روز بعد، 15
مه، کارخانه
ماشین سازی
رنو در "کلیئون"
اشغال گردید.
روز 16 مه،
اعتصاب و
اشغال این
کارخانه رنو
به بقیه
کارخانجات
رنو سرایت
کرد. در "بیلان
کورت" اعتصاب
کنندگان
مطالبات خود
را اعلام
داشتند: ماهیانه
حداقل 1000
فرانک،
بازگشت
بلافاصله به
کار و بدون از
دست دادن
دستمزد برای 40
ساعت در هفته،
بازنشستگی در
سن 60 سالگی،
دستمزد کامل
برای روزهای
اعتصاب،
آزادی برای حق
انتخاب اتحادیه
کارگری در
کارخانه. این
مطالبات به
دست تمامی
شرکت های بزرگ
کشور رسید.
سپس تمامی
کارخانجات
مهندسی،
اتومبیل سازی
و هواپیماسازی،
جای پای
کارگران رنو
را گرفته و
اعتصاب نموده
و کارخانه های
خود را اشغال
کردند. روز 19
مه، قطارهای
شهری، خدمات
پست و تلگراف
فلج شد؛ همین
طور مترو و
اتوبوسرانی.
اعتصاب به میان
کارگران
معادن، کشتیرانی
و خطوط هوایی
"ایر فرانس" و
نظیر آن کشیده
شد.
روز 20 مه
اعتصاب عمومی
همه جا را
گرفت. در این مقطع،
حدود 9 میلیون
کارگر در حال
اعتصاب بودند.
کسانی که
قبلاً هرگز
اعتصاب نکرده
بودند، حالا
برای اولین
بار در عمر
خود، اعتصاب
می کردند؛
کسانی مانند
رقاصان فولی
برگرس،
فوتبالیست
ها، روزنامه
نگاران، زنان
فروشنده، تکنیسین
ها.... پرچم سرخ
از تمام محل
های کار برافراشته
شد. حتی یک
پرچم "سه رنگ"
به چشم نمی
خورد؛ سرپیچی
از بیانیه
رهبران اتحادیه
کارگری CGT و حزب کمونیست
که اعلام کرده
بودند
"پلاکاردهای
ما هم پرچم سه
رنگ است و هم
پرجم سرخ".

رهبران هر
دو اتحادیه PCF و CGT بسیار
واضح، روشن
کرده بودند که
خواهان محدود
کردن جنبش به
مبارزه برای
رفرم های
اقتصادی هستند
تا از مطرح
کردن موضوع
سرنگونی نظام
سرمایه داری
جلوگیری نمایند.
روز 17 مه،
در یک مصاحبه
مطبوعاتی،
"سگوی" گفت: "این
اعتصاب عمومی
در حال رشد
است، بدون این
که ما خواهان
آن بوده باشیم
و رشدش به
مسئولیت خود
کارگران است."
او البته
کاملاً درست
می گفت، چون
اعتصاب در
ابعادی در حال
رشد بود که
رهبران اتحادیه
CGT
نه پیش بینی
اش را می
کردند و نه
آمادگی اش را
داشتند.
شاید بهترین
نمونه این بیانیه
ها، مصاحبه
سگوی با رادیو
و تلویزیون در
روز 19 مه بود که
روز 2 نوامبر
در "نشریه
انسانیت" هم
به چاپ رسید:
سئوال: تقریباً
در همه جا،
کارگرانی که
در اعتصاب
هستند، می گویند
که تا آخر
خواهند ایستاد.
برداشت شما از
این موضوع چیست؟
اهداف شما چیست؟
سگوی: این
اعتصاب به
قدری قدرتمند
است که
کارگران مسلماً
می خواهند رضایت
نهایی را در
پایان راه این
حرکت کسب کنم.
منظور از "تا
آخر" برای ما
کارگران
اتحادیه ای به
معنای رسیدن
به مطالباتی
است که ما همیشه
برای آن
مبارزه کرده ایم،
ولی دولت و
کارخانه
داران همیشه
از اجابت آنها
اجتناب کرده
اند... "تا آخر"
به معنی افزایش
دستمزد عمومی
است. هیچ
دستمزدی نباید
از 600 فرانک در
ماه کمتر
باشد؛ تضمین
استخدام
رسمی، تقلیل
سن
بازنشستگی،
کاهش ساعات
کار بدون کاهش
دستمزد و دفاع
و گسترش حق
داشتن اتحادیه...
سئوال: من
می خواستم
بپرسم که چرا
شما امروز اعلام
یک اعتصاب
عمومی نکردید.
جواب: این
سئوال جالبی
است. در ظرف 24
ساعت گذشته
بارها از ما
سئوال شده
است. خوب، بسیار
ساده است، زیرا
اعتصاب عمومی
در حال فرارسیدن
است، بدون این
که ما مجبور
باشیم برایش
دستوری بدهیم
و کل آن تحت
کنترل خود
کارگران است،
بدون وجود نیازی
به تصمیمی از
جانب رهبری
مرکزی. ما بیشتر
ترجیح می دهیم
که این امر تحت
کنترل خود
کارگران
باشد...
سئوال: اگر
اشتباه نکنم،
در اساسنامه
اتحادیه
کارگری CGT آمده که
هدف این اتحادیه
برچیدن نظام
سرمایه داری و
جایگزینی آن
با نظام سوسیالیستی
است. در شرایط
فعلی، همان
طور که شما هم
چندین بار
گفته اید شرایطی
استثنایی و
مهمی پیش آمده
است، چرا
اتحادیه
اقدام به
گرفتن این
فرصت بی مانند
جهت این هدف
نکرده است؟
جواب: حقیقت
این که اتحادیه
به کارگران این
درک از اتحادیه
کارگری را می
دهد که به نظر
ما بیش از همه
انقلابی است و
هدف نهایی اش
حذف کارفرمایان
و کارمزدی
است. حقیقت این
است که این
مطالبه، ماده
اول اساسنامه
ما می باشد. این
هدف نیز هدف
بنیادین
اتحادیه را
تشکیل می دهد...
اگر آنها [یعنی
دیگر احزاب
چپی] تصمیم به مشورت
با ما را بگیرند،
اتحادیه های
کارگری که
کارگران را
نمایندگی می
کنند، در باره
چنین برنامه
ای تصمیم بگیرند،
CGT
با کمال میل
خود را متعهد
به یک چنین
پروژه ای
دانسته و سهم
خود را در میان
احزاب چپ به
طور کامل
انجام خواهد
داد تا پیروزی
یک آلترناتیو
دموکراتیک در
کشورمان تضمین
گردد. به این
دلیل، به نظر
من می رسد که
به این نحو
منافع
کارگران و
خانواده هایشان
تأمین خود شد.
تحت فشار
رویدادها،
رهبران حزب
کمونیست و
اتحادیه
کارگری CGT از ترس
مترود شدنشان
به وسیله توده
عظیمی از طبقه
کارگر، حتی در
اقلیت، تصمیم
به حمایت از این
جنبش گرفته تا
به این ترتیب
بتوانند آن را
کنترل کرده و
تحت انظباط
خود در آورده
و مسیر آن را
منحرف کنند.
در آن
روزها، به سختی
می توانستی
روزنامه
نگاری را در
فرانسه بیابی
که به وضوح به
این مسئله پی
نبرده باشد.
برای مثال
روزنامه نگار
"اوبزرور" از
پاریس وضعیت
را این گونه
تشریح کرد:
در تمام
فرانسه موجی
از قدرت
اجتناب ناپذیر
طبقه کارگر،
آرام و
فرمانبردار
کارخانجات،
بنادر،
معادن، ترمینال
های خطوط آهن،
ترمینال های
اتوبوسرانی و
دفاتر دسته
بندی پستخانه
ها را در
برگرفته است.
قطارها،
نامه ها، خطوط
هوایی عملاً
فلج شده اند.
خطوط تولید
مواد شیمیایی،
فولاد، آهن،
نساجی، کشتی
سازی و گروهی
از صنایع به
طور کل خوابیده
اند.
نزدیک به یک
میلیون زن و
مرد در صنایع
کلیدی محل کار
خود را اشغال
کرده و درها
را بسته اند. خیلی
از مدیران
نالایق در
دفاتر مفروش
خود زندانی
شده اند.
هر ساعتی
که می گذرد،
ابعاد بیشتری
از کشور فلج
می شود و
دستور آن از
طرف حزب کمونیست
فرانسه و
اتحادیه
کارگریش CGT آمده و
توسط سایر اتحادیه
های کارگر
دنبال می
گردد. این نمایشی
تحمیلی از
قدرت
سازماندهی
شده کمونیست
ها است. آنها
داور وضعیت
هستند. اگر
دولت می خواهد
معامله کند،
باید با آنها
روبرو گردد.
تناقض در این
جا است که به
نظر می رسد که
اتحادیه های
کارگری کمونیستی
که قرار است
"دولت گولیست"
را به چالش بگیرند،
خود با این
دولت
همسنگرند.
آنان از جامعه
موجود در فرانسه
حمایت می
کنند.
نقطه عطف این
بحران،
پنجشنبه شب پدیدار
گشت. در کمال
پریشان حالی،
متصدیان امر، یعنی
نه فقط دولت
که حتی
بوروکرات های
اتحادیه های
کارگری کمونیستی،
در تأییدش به
راهپیمایی
دست زدند.
این است
اهمیت حقیقی
اعتصابی که در
سطح عمومی چپی
و کمونیستی
باشد. حزب
کمونیست،
مانند
ژاندرام
اقصادی
فرانسه، جلوی
ترافیک آن را
گرفته است.
حزب می گوید:
"ما این جا را
اداره می کنیم."
حزب کمونیست
ارتدوکس
فرانسه تنها
با چنین بسیجی
از افراد خود،
می تواند، تحریکات
دانشجویی و ویروس
های انقلابی
آن را ایزوله
کرده و بر
آنان فائق آید.
ادامه
دارد
·
![]()

شاهکار
شیوه ی
استالینی
مصطفی
شعاعیان

«مصطفی
شعاعيان» نویسنده
و متفکر
مارکسیست در
سال 1315 در محله « آب
انبارمعير»
(واقع در
خيابان خيام)
تهران چشم به
جهان گشود و
در بامداد
شانزدهم بهمن
1354 در خيابان «استخر»
در حالیکه به
محاصره ی
نیروهای
ساواک رژیم شاه
در آمده بود ، با
فشردن دندان
بر كپسول
سيانوری كه
زير زبان داشت
جان باخت.
«شعاعیان» یکی از
رهبران « جبهه
ی دموکراتیک
خلق» بود که در
خرداد 1352 به
فداییان
پیوستند. هدف
«شعاعیان» از
پیوستن به فداییان
این بود که
بتواند
نظراتش را
آزادنه در این
سازمان به بحث
گذاشته و گوش
شنوا پیدا کند.
اما رهبری
سازمان
فدائی نه
قادر بود وارد
مسائل تئوریک
عمیق گردد و
نه ظرفیت دموکراتیک
برای پیشبرد
بحثهای نظری
در درون این
سازمان وجود
داشت. در
نهایت، سران فداییان
برای آنکه
نوشته های
«شعاعیان»
نتواند بردیگر
اعضایشان
تاثیر
بگذارد، یکی
از کادرهایشان بنام
«حمید مومنی»
را مامور کردند
تا به مقام
پاسخگویی به
نوشته های
«شعاعیان» در
آید. این فرد
عملا در جواب
به نوشته های
«مصطفی شعاعیان»
دچار تناقض
گویی شد.
نوشته ی زیر
بخش کوتاهی از
یکی از
کتابهای
«مصطفی
شعاعیان» بنام
« پاسخهای
نسنجیده به
قدمهای
سنجیده» است
که در
جواب به
«سازمان
چریکهای
فدایی خلق» نوشته
شده است.
******
هنگامیکه از شیوه ی استالینی سخن گفته می شود، مقصود شیوه ی نوپیدایی در تاریخ آدمی نیست، مقصود شیوه ی نوپیدایی در جنبش کارگری است؛ و همچنین مقصود چنان شیوه یی است که
ادامه
در صفحه 14
کارل
مارکس

رادمان
روئین تن
روزهای
ابتدایی
«کارل
مارکس» در
پنجم
مه 1818 در شهر «
تریر» پروس
چشم به جهان
گشود. پس از
پایان دوره ی متوسطه
در مدارس شهر
«تریر» ابتدا
راهی شهر « بن» و
سپس
به شهر«
برلین» رفت. در
این شهر به
آموزش و
مطالعه ی
حقوق، فلسفه و
تاریخ پرداخت.
مارکس در
دانشگاه برلین،
سخت تحت نفوذ
عقاید هگل
قرار گرفت و
به
«هگلیست های
جوان» پیوست.
«هگل»
اعتقاد داشت که هر
چیزی در
اجتماع و طبیعت
در یک روند
تغییر و تکامل
دائمی (
بخوانید
دیالکتیک)
قرار دارد.
گروه هگلیست
های جوان با
استفاده از
همین ایده ی
دیالکتیک
«هگل» سعی
نمودند به
نتایج
رادیکالی در
مورد مسائل
اجتماعی
برسند. آنان
همچنین به نقد
بیرحمانه ی
فلسفه، مذهب،
تاریخ و
اقتصاد سیاسی
مبادرت کردند.
زمانیکه
چند نفر از
متفکران
هگلیست و
رادیکال
(منجمله فوئر
باخ) از
دانشگاه
برلین اخراج
شدند، مارکس
تحصیل
آکادمیک را
رها کرده و
وارد
فعالیتهای
سیاسی شد که
تا آخر عمرش
ادامه یافت.
«مارکس»
ضمن
نگارش
مقالات،
جزوات
و ویراستاری
روزنامه های
رادیکال، با دفاع
از دموکراسی
خواستار
پایان بخشیدن
به الم و رنج
طبقات ستمکش
شد. در سال 1843
زمانیکه او در
پاریس زندگی
می کرد به
انتشار
روزنامه ی
انقلابی ی دست
زد که بطور
مخفیانه به
آلمان فرستاده
می شد.
سوسیا
لیستهای
تخیلی
در این
زمان،
تعداد بی شماری
از گروههای
کوچک
سوسیالیستی
در اروپا وجود
داشتند.
تقریبا تمامی
این گروهها به
اشکال متفاوتی
تخیل گرا
بودند. آنها
در تخیلاتشان
به ترسیم کمون
های
سوسیالیستی
ی بی
عیب و عار از
هر مشکلی می
پرداختند.
مارکس
در سال 1840 با تمام
انرژی به
انتقاد
سوسیالیستهای
تخیلی
پرداخته و به
تکامل نظرات
خودش دست
زد. او
به جای آنکه در
تخیلات و
ذهنیاتش به
ترسیم
نقشه ایی
برای بنیاد
نهادن یک
دنیای کامل و بی نقص
مبادرت کند،
شروع به
مطالعه ی
دنیای واقعی نمود
تا به
کشف مکانیزم
های که سبب
بهره کشی
انسان از
انسان می شود،
دست یابد.
مبارزه
طبقاتی
هگل بر این
باور بود که
جهان فقط
انعکا س ذهن ماست
اما مارکس یک
عقیده ی بسیار
معقول تری را ارائه
داد؛ او معتقد
بود که
ایده های ما
انعکاس جهان
ماست که در
خارج ذهن ما وجود
دارد. مارکس
به جستجوی چیزی در
جهان واقعی
پرداخت که سبب
این کشمکش ها
می شد. او پس از
کاوش بسیار
دریافت که مسبب
این
کشمکش ها،
«مبارزه
طبقاتی» است که
بین طبقات
فرادست و فرو
دست درجریان
است.
مارکس بر
این اعتقاد
بود که با بررسی تاریخ
بشر در خواهیم
یافت که سراسر
این تاریخ خونین
شامل جنگ بین
قبایل،
گروهها و
طبقات مختلف
بشر جهت کنترل
غذا، مسکن،
سرمایه و قدرت
سیاسی است.
صاحبان
کارخانجات،
بانکداران و
کلا سرمایه داران از طریق
استثمار طبقه
ی جدیدی بنام
طبقه کارگر،
ثروتهای
نجومی
و افسانه ایی
را از آن خود
کردند. اما طبقه
کارگر هیچ
محصولی
نداشته و
ندارد که بفروشد؛
هیچ دارائی
ی که از طریق
آن به سود و
منفعتی برسد
دارا نیست.
تنها راهی که
این طبقه می
تواند از طریق
آن زندگی کند
فروش نیروی
کارش برای
گرفتن مقدار
بسیار اندکی
دستمزد است. مارکس پیش
بینی نمود که
با گذر زمان
طبقه ی کارگر
از نظر کمیت
رشد
کرده و به
سازماندهی
خودش مبادرت
خواهد کرد.
بدون وجود
طبقه کارگر
هیچ چیزی در
جامعه نمی
تواند کار
کند. بنابراین
تنها با فعلیت
بخشیدن به
نیروی بلقوه
کارگران قادر
خواهیم بود که
سیستم
سرمایه داری
را سرنگون
نمایم. طبقه
کارگر تنها
آلترناتیو
عملی برای
حقیقت بخشیدن
به رویای
تخیلگرایان در
جهت تغییر
بنیادی روابط
نابرابر
طبقاتی است.
کمونیزم
نتیجه ی آن
چیزی که مارکس
ترسیم کرد این
بود که پراتیک
انسانها،
تنها چیزی است
که می تواند آنان
را به
آینده روشن
رهنمون نماید. او
بدرستی نوشت: "
فیلسیوفان
تنها به تفسیر
جهان از طریق
راههای مختلف
می پردازند
اما نکته، در
عین حال، بر
سر تغییر آن [
از طریق
پراتیک] است".
مارکس به همراه
دوست فرهیخته
ی خود «فردریک
انگلس» به
نگارش
«مانیفست
کمونیست»
مبادرت کرد.
قسمتهای
اعظمی از این
کتاب همچنان
دارای اعتبار
است. در
مانیفست،
مارکس و انگلس
جسورانه از
آزادی زنان از
کار بردگی
خانگی دفاع
کردند. در
مقابل
ناسیونالیستها
که کمونیستها
را به خیانت
محکوم می
کردند،
مانیفست
اینطور جواب
داد که کارگران
همه ی کشورها با
یکدیگر وجوه
تشابه
بیشتری از
مشترکاتشان با
حاکمان ملی
سرمایه
دارند . مانیفست،
کمونیزم ( یا
جامعه کمونیستی)
را بعنوان یک
هدف طبقه
کارگر مطرح
نمود؛ و ان یک
جامعه بی طبقه
است که مردمش
دیگر تمایلی
به رقابت و جنگ
برای سهم
بیشتر بردن ندارند.
اما این جامعه
کمونیستی نمی
تواند در عرض
یک روز بنا
نهاده شود.
نخست، طبقه
کارگر باید از
طریق انقلاب به طبقه
حاکم
مبدل شده و
سپس با
استفاده از
نیروی بنیان
کن خود مالکیت
خصوصی بر
تولید را لغو
و بطور تدریجی
و منصفانه
ثروت را
به سود همه
تقسیم
نماید. تنها
در این صورت
است که راه برای
محو
طبقات ، دولت
و ارتش باز
خواهد شد.
مانیفست
کمونیست با
این کلمات به
پایان می رسد: " کمونیستها
ها از مخفی
داشتن آرا و
هدف های خود بیزارند.
آنان آشکارا
اعلام می کنند
که هدف های آنان
تنها از راه
سرنگون کردن
تمام شرایط
اجتماعی
کنونی از طریق
توسل به زور،
تحقق پذیر
است. بگذار
طبقات حاکم از
انقلاب کمونیستی
بر خود
بلرزند.
پرولتاریا
برای باختن چیزی
جز زنجیرهاشان
ندارند. برای
بردن یک دنیا
در برابر آنها ست.
کارگران جهان
متحد شوید! "
انقلاب 1848
هنوز جوهر
صفحات
«مانیفست
کمونیست» خشک
نشده بود که
اروپا با سیلی
از قیام ها و
انقلابات روبرو
شد. در سال 1848، ما
شاهد سرنگونی
شاه فرانسه و قیام
توده ایی
کارگران شهر
وین هستیم.
متاسفانه قیام
کارگران بطور
وحشیانه
سرکوب و مارکس
نیز مجبور به فرار
به شهر لندن
شد.
کتاب
سرمایه
شکست
انقلاب 1848،
باعث تقویت
مرتجعین و
حاکمیت سیاهشان
در کشورهایی
اروپایی
گردید، بطوری که جریان
مبارزه ی
طبقاتی روند
آهسته تری
بخود گرفت . این
مساله باعث شد
که مارکس جهت
شناخت بیشتر
از سیستم
سرمایه داری
به نگارش کتاب
ارزشمند «سرمایه»
که
آنالیز
بسیار عمیقی
از چگونگی
کارکرد این
سیستم
بود، دست
بزند.
محتویات
ارزشمند و
مفاهیم علمی ی
که کتاب
«سرمایه»
داراست، سبب
شده که مطالعه و درک
ان به
یکی از
ضرورتهای
اصلی
در مقابل
فعالین مارکیسیزم
انقلابی
تبدیل شود. در
این کتاب مارکس
استثمار
طبقه کارگر
را نه فقط
بعنوان نتیجه
ی اعمال غیر
انسانی کارفرمایان
بلکه بعنوان بخش
لاینفکی از کل
سیستم سرمایه
داری ترسیم می کند.
در کتاب
«سرمایه»،
مارکس نشان می
دهد که چطور سیستم
سرمایه داری
باعث رشد طبقه
کارگر از طرفی
و رقابت
و اختلاط بین
سرمایه داران
از طرفی دیگر
می شود. او همچنین
در کتاب «
سرمایه» متذکر
شد که سیستم
سرمایه داری
با گرایش
درجهت ورود به
بحران های
ادواری عمیق
که باعث
افت و عنان
گسیختگی
اقتصاد می
شود، فرصت های
انقلابی
مناسبی را
برای طبقه
کارگر جهت
تغییر شرایط
فراهم می
آورد.
روزهای
واپسین
مارکس
شخصا قصد داشت
سایر جلدهای
سرمایه را که
پیشتر در قالب
دستنوشته و
یادداشتهای
پراکنده بود
برای چاپ،
تنظیم و آماده
کند ولی قبل
اینکه او قادر
به این کار شود،
در چهاردهم
مارس 1883 در
گذشت.
مارکس همچنین
با فعالیت
پیگیر با
جنبشهای نوپا
و جوان کارگری
– کمونیستی که
در « بین الملل
اول» گرد هم آمده
بودند،
سعی نمود که
حزب کارگران بین
المللی را
سازماندهی
کند. علی رغم
تلاش
مستمر
مارکس، « بین
الملل اول» به
علل متعددی از
هم پاچید.
نظرات
مارکس همچنان
با عصر ما
مرتبط است!
صد وبیست و
چهار سال پس
از مرگ مارکس،
سیستم سرمایه
داری جهانی
هنوز قادر
نیست که میزان
بیکاری، فقر،
گرسنگی و
قحطی، جنایت و
تبهکاری، تورم
عنان گسیخته،
جنگهای قومی
و غیره را کاهش
دهد.
در تمام نقاط جهان مبارزات طبقه ی کارگر در جریان است. در اتحادیه های کارگری، احزاب کارگری، کارخانجات و مراکز صنعتی، مدارس، معادن و محل های کار، نیروهای جدیدی به آهستگی در حال گرد آمدن و آماده کردن خودشان برای نبرد هستند.
ایده های
مارکس آینده ی
بسیار پر امید
و پرتحرکی را
عرضه می نماید
و به ما نشان
می دهد که
چگونه دنیای
بهتری را در
واقعیت به
تحقق برسانیم.
مارکس اگرچه
از نظری
فیزیکی در
کنار ما نیست ولی
عقاید و آرای
او تا زمانیکه
جامعه ی
طبقاتی وجود
دارد پابرجا و
جاودان است.
نظرات مارکس
بعنوان
رادیکالترین
ایده های بشری،
چراغ راهنمای
تمام
انسانهای
عدالت طلب و برابرخواه
در
مبازراتشان
خواهد بود.
·
![]()
آموزش
سوسیالیستی
آموزش
مقدماتی
اقتصاد
رابعه مهدوی
قسمت
اول:
طبقات حاکم
و طبقات
استثمار
شونده
الف:
طبقه ی
استثمار
شونده کدام
است؟
در
جوامع اولیه
مرد و زن
مستقیماً در
تولید مادی
یعنی پیدا
کردن مواد
غذائی لازم
برای ادامه ی
حیات شرکت
داشتند. هر آن
چه که چیده،
صید یا شکار
می شد فوراً
به مصرف می
رسید و از این
رو طبقات
اجتماعی وجود
نداشتند. چند
صد هزار سال طول
کشید تا
شگردها به
آرامی رشد
کردند (سنگ تراشیده،
صیقلی، سلاح
های اولیه...) و
کم کم باروری
کار بالا رفت.
از
این زمان است
که تولید از
مصرف فوری
جامعه بیشتر
می شود و
نخستین شکل
اضافه تولید
جامعه پدیدار
می شود. (توضیح:
آن چه که
اضافه بر
احتیاج تولید
کنندگان
تولید می شود،
اضافه تولید اجتماعی
نامیده می
شود).
پیدایش
نخستین اضافه
تولید
اجتماعی موجب
کشف کشاورزی و
دام داری شد
که این دو به
نوبه ی خود
اضافه تولید
اجتماعی را ده
برابر کرده، و
به آن تداوم
بخشید. در
نتیجه برای
بخشی از جامعه
که اضافه
تولید
اجتماعی را متصرف
می شدند، این
امکان به وجود
آمد که تمام
فعالیت های
تولیدی خود را
رها کرده و به
تفریحات
بپردازند. و
اما مالکیت بر
اضافه تولید
اجتماعی
پدیدار نمی
شود، مگر این
که تولید
کنندگان زیر
فشار گذاشته
شوند.
به
این ترتیب دو
پدیده
اجتماعی با هم
نمودار می
شوند. نخست،
پدیده طبقه ی
حاکم که اضافه
تولید
اجتماعی را به
تملک خود در
می آورد و دوم
پدیده دستگاه
قهر و جبر- که
بعداً آن را
دستگاه دولتی
خواهیم گفت-
یعنی دستگاهی
که این تملک
را به وسیله
زور تضمین می
کند. بنابراین
کار تولید
کننده بر دو
قسمت تقسیم می
شود: اولین
قسمت، که "کار
لازم" گفته می
شود، محصول
لازم را تولید
می کند، یعنی
لازم برای حفظ
تولیدکنندگان.
دومین قسمت،
که "کار
اضافی" گفته می
شود، تولید
اضافی را
تولید می کند
که طبقه حاکم
برای حفظ خود
از آن استفاده
می کند. مجموعه
تولید
کنندگان
مستقیم، طبقه
تحت تسلط یا
استثمار شوند
را تشکیل می
دهند.
ب-
مثال هایی از
جوامع طبقاتی
*
جامعه برده
داری: برده دار
مالک برده است
و نیز مالک آن
چه که برده تولید
می کند می
باشد، و در
عوض به او
غذا، لباس و آشیانه
می دهد.
*
جامعه
فئودالی: خان
مالک دهقانان
نیست. اما آن
ها برای خان
بیگاری- یعنی
کار مجانی بر
روی زمین- می
کنند. به طور
مثال در مدت 6
روز کار، دهقان
3 روز آن را روی
زمین خود و 3
روز دیگر را
روی زمین خان
کار می کند. و
در شکلی دیگر
به خان بهره
جنسی می دهد
یا بهره پولی
که به تدریج
در طول تاریخ
اهمیت این
بهره پولی
(عشریه-
مالیات) افزایش
می یابد. در
مقابل، خان
دفاع و مواضبت
از دهقان را
در برابر
حملات خوانین
دیگر تضمین می
کند.
پ-
پیدایش یک
طبقه سرمایه
دار یا بورژوا
اضافه
محصولی که در
جامعه بردگی
به وسیله ی برده
دار، یا در
جامعه
فئودالی به
وسیله خوانین انباشت
می شد، اساساً
مصرف شخصی
خودشان بود، اغلب
به مصرف وسایل
لوکس می رسید
که گاهی باعث
انباشت ثروت
بسیار زیادی
می شد. اما این
ثروت ها به
ضرر تمام جامعه
خرج می شد.
به
خاطر زیاده
روی در مصرف و
خرید وسایل
لوکس، خوانین
و ارباب ها
مجبور بودند
بیشتر و بیشتر
از ربا خواران
و تجار
استفاده کنند.
رباخواران و
تجار بزرگ
گروه جدیدی از
افراد
ثروتمند بودند
که در جامعه
بردگی و بیشتر
و بیشتر، در
جامعه
فئودالی
پدیدار شدند.
این ها سرمایه
دار بودند.
برخلاف
خوانین و برده
داران،
بورژواها
ثروت خود را
به ضرر خود
حیف و میل نمی
کنند: آن ها
برای بیشتر
کردن آن، ثروت
خود را در
زندگی اقتصادی
به مصرف می
رسانند. به
طور مثال:
رباخوار پول قرض
می دهد و در
عوض بهره می
گیرد، تاجر
محصولی را می
خرد و با
مقداری سود آن
را می فروشد.
این گروه را
سرمایه دار می
نامند. (توضیح:
هر مقدار پولی
که وارد زندگی
اقتصادی می
شود (در
مبادله) و بر
مقدار آن به
وسیله ی سود
افزوده می
شود، "سرمایه"
نامیده می
شود).
چیزی
که زندگی
جامعه را
دگرگون می
کند- و
سرنگونی رژیم
فئودالی را
تسریع می کند-
دخالت مستقیم
سرمایه در
چارچوب تولید
مادی، یعنی
برقراری اولین
مانوفاکتورها
و کارخانه
هاست.
بالاخره، از
این جا،
سرمایه داران
وسیله ای پیدا
کردند تا
اضافه تولید
جامعه را تحت
تملک خود در آورند،
و موجب پیشرفت
عظیم برای
جامعه شدند.
به
چه صورتی تملک
اضافه تولید
اجتماعی
انجام می
گیرد؟
این
مسأله را با
جستجوی منشأ
"سود"ی که
سرمایه دار
صنعتی به دست
می آورد،
خواهیم فهمید.
برای فهمیدن
این مسأله بر
ما لازم است
که ابتدا از
نزدیک آن چه
را که در
بازار می
گذرد، بررسی
کنیم.
تولید
کالایی
الف-
کالا
در
جامعه ی
سرمایه داری
کسی ثروتمند
است که زیاد
پول داشته
باشد... اما این
پول به جز
وسیله ای برای
فراهم کردن
چیزهای
مختلفی که
اغلب "کالا"
هستند، نیست.
کالا یعنی
محصولی که به
قصد مبادله و
خرید و فروش
در بازار
تولید شده
اند. در
نتیجه، در
اقتصاد
سرمایه داری،
قسمت عمده
تولید، تولید
کالایی است،
که در نهایت
سازنده ثروت
واقعی است.
البته
همیشه این طور
نبوده، در
بعضی از جوامع
پیشین، کسی
ثروتمند بوده
که برده های
زیادی داشته
یا دارنده ی
زمین های
وسیعی بوده
(که دهقانان
بی شماری روی
آن کار می
کردند). در
نتیجه قسمت
عمده تولید
بدون واسطه ی
بازار به
منظور مصرف
فوری بوده
است. (تذکار: در
جامعه ی
سرمایه داری
پیشرفته نشانه
هایی از تولید
غیرکالائی،
یعنی تولید برای
احتیاجات
شخصی هنوز
وجود دارد:
خرده دهقانانی
که محصول
تولید شده را
خود به مصرف
می رسانند،
تولید خانگی و
...).
ب-
ارزش مصرف و
ارزش مبادله
در
بازار، انسان
خرید و فروش
می کند.
کالاهایی را
در مقابل پول
مبادله می
کند. اما این
چیزی جز شکل
مشتق شده از
معاوضه
مستقیم اولیه
نیست. در
ابتدا انسان
می تواند از
پول چشم پوشی
کند و مبادله
کالا در مقابل
کالا را در
نظر گیرد.
برای
این که مبادله
صورت بگیرد،
لازم است که کالاها
قابلیت مصرف
داشته باشند:
گفته می شود که
آن ها ارزش
مصرف دارند.
ارزش های
مصرفی متفاوتی
با هم مبادله
می شوند:
نامعقول
خواهد بود اگر
یک کیلو شکر
در مقابل یک
کیلو شکر
مبادله شود،
برعکس، مثلاً
یک کیلو شکر
با دو خودنویس
مبادله می
شود، هر چند
که "قابلیت
مصرف" شکر و
خودنویس قابل
مقایسه
نیستند.
بنابراین
در مبادله
مفهوم مقدار
پدیدار می شود:
یک کیلو شکر
را در مقابل
دو خودنویس می
توان مبادله
کرد، نه ده یا
هزار خودنویس.
به حتم اگر
شکر کمیاب باشد،
قانون عرضه و
تقاضا ایجاب
می کند که من بتوانم
در مقابل یک
کیلو شکر سه،
چهار، ده یا بیشتر
خودنویس
بگیرم. اما،
قانون عرضه و
تقاضا روشن
نمی کند، به
طور متوسط در
یک دوره
طولانی، اگر
شکر و خودنویس
هردو به مقدار
فراوان در بازار
موجود باشند،
چرا یک کیلو
شکر را فقط با
دو عدد
خودنویس می
توانم مبادله
کنم.
به
بیان دیگر، در
مبادله بین دو
کالا که فرض می
گیریم به
مقدار فراوان
وجود دارند،
یک رابطه کمی
برقرار می
شود. چیزی که
ما آن را ارزش
مبادله کالا
می نامیم. به
طور مثال:
-
یک کیلو شکر
"ارزش" دو عدد
خودنویس، و
-
یک کیلو قهوه،
"ارزش" ده
خودنویس را
دارد، و غیره...
برای این که
به این شکل در
مقایسه قرار
گیرند، لازم
است که این دو
کالا میان هم
وجه مشترکی- یعنی
یک خصوصیت
مشترک جدا از
ارزش مصرف-
داشته باشند.
آن تنها
خصوصیت
مشترکی که
میان همه ی کالاها
هست، چیست؟ آن
وجه مشترک این
است که همه ی
کالاها،
نتیجه ی کار
انسان است و
برای تولید آن
ها لازم به
مصرف مقداری
کار بوده و
این مقدار کار
است که به طور
غیرمستقیم در
موقع مبادله
مقایسه می
شود. و این
مفهوم است که
تئوری ارزش
کالاها بر
پایه کار را
شرح می دهد.
توجه:
ما چیزهایی را
می توانیم با
هم مقایسه
کنیم که قابل
مقایسه باشند
کار بنا،
مستقیماً با
کار نانوا،
قابل مقایسه
نیست. هر کار
مشخصی ارزش
های مصرف
مختلفی تولید می
کند. چیزی که
مقایسه می
شود، چیزی است
که ما آن را
کار تجریدی می
نامیم. یعنی
کار مصرف شده به
صورت مقدار
انرژی بدنی
(جسمانی- فکری-
عصبی...). تازه
هیچ کالایی
عملاً به
وسیله ی یک
فرد تنها
تولید نشده
است. هر
کالایی نتیجه ی
کار مجموعه ای
از کارگران
است. از
استخراج مواد
اولیه آن
گرفته تا
اتمام آن.
تمام کاری که در
کالا مصرف
شده، باید در
ارزش کالا در
نظر گرفته
شود. حتی
فرسودگی
وسایلی که در
تولید به کار
گرفته شده و
توسط کارگران
دیگری تولید
شده است.
و
بالاخره،
باید داده های
فنی تولید را
نیز به حساب
آورد و حد وسط
فنون مختلف به
کار برده شده
در یک دوره
داده شده را
در نظر گرفت.
در نتیجه،
چیزی که در
مبادله مورد
مقایسه قرار
می گیرد،
مقدار کار لازم
به طور متوسط
(اجتماعاً،
لازم) در
شرایط اجتماعی
و فنی مشخص
است.
قانون
ارزش: ارزش یک
کالا، برابر
است با مقدار
کار
اجتماعاً،
لازم در تولید
آن، تذکر: 1) کار
تولیدی: ارزش
های جدیدی
تولید می کند:
کار غیرتولیدی:
کارمندان،
معلمین و
غیره...
2)
در وضعی که
فنون عالی
عمومی شده که
اجازه تولید
همان مقدار
کالا در مدت
زمان کمتری را
می دهد، مقدار
کار اجتماعاً
لازم نیز کم
می شود.
ارزش
اضافی
حال
برای درک این
که چطور
سرمایه ای
وارد تولید
کالایی می شود
و پس از فروش
کالاهای
تولید شده به
مقدار آن
افزوده می
شود، سلاح های
لازم را در
دست داریم.
عقیده ای که
فوراً به نظر
می رسد این
است که با
همان روش
تاجر، سرمایه
دار صنعتی
کالاهایی را
به زیر ارزش
می خرد و آن ها
را بالای ارزش
می فروشد به
این ترتیب
سودی حاصل می
شود. در حالی
که به هیچ وجه
این طور نیست.
سرمایه
دار صنعتی آن
چه را که برای
تولید احتیاج
دارد با ارزش
اصلی خود می
خرد و کالاهای
تولید شده را
به ارزش اصلی
خود می فروشد،
و از این جا
این کارخانه
دار سودی حاصل
می کند. پس از
کجا این سود
حاصل می شود؟
الف-
یک کالای
ویژه: نیروی
کار
سرمایه
دار صنعتی
چندین کالا
برای تولید می
خرد:
یک
کارخانه،
وسایل کار،
چندین ماشین:
وسایل تولید
مواد اولیه
چندین کارگر
وسایل
تولید، در حین
کار، مقداری
از ارزش خود را
به محصول تمام
شده می دهند.
مواد اولیه،
ارزش خود را
کاملاً به
محصول تمام
شده می دهند.
در
عوض، کار یک
خصوصیت واحد
دارد: تولید
ارزش های
جدید. سرمایه
دار صنعتی در
واقع قابلیت
کار کردن،
تولید کردن،
یعنی قابلیت
کار را می خرد.
چیزی که ما "نیروی
کار" می نامیم
و سرمایه دار
مالک محصول این
نیروی کار
یعنی کار مشخص
انجام شده، می
شود. (توضیح:
نیروی کار
مجموعه ی
کارهای
جسمانی و فکری
انسان است که
باید در تولید
کالاهای لازم
به کار رود).
ب-
ارزش نیروی
کار
مانند
هر کالای
دیگر، ارزش
نیروی کار
برابر با
مقدار کار
اجتماعاً
لازم در تولید
آن است. بهتر
است گفته شود
در تجدید
تولید آن،
زیرا که نیروی
کار جزئی از
انسان است. یک
بار که بوجود می
آید به خاطر
زنده بودن آن،
دائماً احتیاج
به بازسازی
خود دارد. نه
تنها این ارزش
برای تجدید
نیروی کار
کارگر ضروری
ست، بلکه لازم
برای خانواده
اش، برای
آموزش تخصصی
فرزندانش، که
بالاخره یک
روز در بازار
کار جای گزین او
می شوند، نیز
هست.
این
ارزش مانند هر
کالای دیگر
برحسب
احتیاجی که
کارگران
خواستار رفع
آن هستند،
اجتماعاً
مشخص شده است.
در حداقل آن،
این ارزش می
تواند برحسب
حداقل کالاها
و احتیاجات
فیزیولوژیکی
لازم برای
تجدید تولید
نیروی کار
ارزیابی شود.
روی هم رفته،
لازم است
عناصر تاریخی
و اجتماعی
خیلی مهمی نیز
به آن اضافه
کرد: مثلاً
اکنون در
جامعه فرانسه،
احتیاجات
راحتی،
تعطیلات،
بهداشت، تلویزیون،
و ماشین شخصی
و غیره..! در
نتیجه ارزش نیروی
کار در طی
تاریخ مطیع
تغییرات
بسیار مهمی است.
مزد، قیمت
نیروی کار
است: در
نتیجه، مزد به
طور تقریبی
چیزی جز بیان
پولی ارزش آن
نیست.
پ-
ارزش اضافی
کارگر
تولید کننده
در هشت ساعت
روزش ارزشی
مطابق با مصرف
هشت ساعت نیروی
کار خود بوجود
می آورد.
ارزشی که از
هشت ساعت کار
کارگر حاصل می
شود، چیزی
بیشتر از آن چه
که کارگر برای
قوت روزانه اش
احتیاج دارد،
نیست.
مشخصاً
خصوصیت ویژه
نیروی کار است
که کار بیشتری
از آن چه که
کارگر برای
قوت خود لازم
دارد عرضه می
کند (به این
دلیل که کارگر
از وسایل
تولید
استفاده می
کند که کاربرد
کارش را پی در
پی بالا می
برد). مرکز
اقتصادی ث. ژ. ث.
(بزرگترین
سندیکای
کارگری حزب
کمونیست فرانسه)
می گوید،
امروزه یک
کارگر
تقریباً
ارزشی که 4
برابر ارزش
نیروی کار
اوست، تولید
می کند.
کارفرما،
به این دلیل
که مالک وسایل
تولید است،
مالک محصول
کار، ارزش نو
حاصل شده نیز
می شود. این
ارزش نو برابر
است با مدت
زمان کار انسان
که بیشتر از
ارزشی است که
در ابتدای
روند کار
فراهم شده
است، موقعی که
کارفرما کالا
را در بازار
می فروشد، سرمایه
اولیه خود
همراه با ارزش
اضافه شده ای
به این سرمایه
که ارزش اضافی
است، بدست می
آورد.
به
بیان دیگر، هر
روز کارگر 2
ساعت برای قوت
خود، یعنی
برای رفع
احتیاجات
شخصی خود کار
می کند و 6 ساعت
برای
کارفرمایش،
یا صحیح تر
گفته شود،
برای طبقه ی
سرمایه دار.
ما به خوبی
همین تقسیم را
میان "کار
لازم" و "کار
اضافی"
"تولید لازم"
و "اضافه
تولید" که
طبقه حاکم
مالک آن می
شود، دیده ایم
و با نظیر آن
در جامعه
فئودالی و
برده داری
روبرو بوده
ایم.
ت-
زیاد شدن ارزش
اضافی
روش
های مختلف
سرمایه داری:
بالا بردن زمان کار بدون بالا بردن دستمزد. دو ساعت کار اضافی در روز به این معناست: 8= 2+6 ساعت کار اضافی به انضمام ارزش اضافی مربوطه. بدین سان، در آغاز سرمایه داری، مدت زمان کار روزانه به طور قابل ملاحظه ای بالا رفت. در دوره ی ما، حتی اگر ساعات کار اضافی بهتر پرداخت شود، همیشه ساعات کار باعث افزایش خالص ارزش اضافی می شوند. در مورد زیاد شدن شدت کار بدون این که شگرد شناسی تغییر کند، نیز همین است. کارفرما در 8 ساعت، محصول 16 ساعت کار را بدست می آورد... ما این جا متوجه سودی می شویم که کارفرما از دست مزد می برد. در هر دو مورد زیاد شدن "ارزش اضافی مطلق" است.
زیاد شدن بارآوری کار: از طریق بهتر کردن ابزار یا سازماندهی کار. این به معنای کم شدن "مدت زمان کار لازم" است، چون که ارزش اشیایی که برای تجدید نیروی کار مصرف شده است، کم می شود. چیزی که ما آن را تولید "ارزش اضافی نسبی" می نامیم.
ث-
ارزش و قیمت
ارزش
مبادله یک
کالا از
مبادله اش با
کالای دیگر
پدیدار می شود
و نمی توان آن
را بیان کرد
مگر در رابطه
با کالاهای
دیگر. به طور
مثال: یک کیلو
شکر ارزش دو
عدد خودنویس
را دارد. این
به این معنی
است که در
شرایطی که
اقتصاد با
برنامه وجود
ندارد مبادله
کالاها در
بازار این
امکان را
فراهم می کند
که زمان به
طور متوسط
لازم برای
تولید هر کالا
در مقایسه با
هم روشن شود.
در
نتیجه مقایسه
هر کدام از
کالاها بر حسب
دیگری امکان
ندارد مگر این
که تعداد آن
ها کم باشد.
شکل ابتدایی
مبادله یعنی
مبادله دو چیز
با هم، نمی
تواند در
موردی که
کالاها زیاد
هستند
استفاده شود.
به این دلیل که
در هر مبادله،
باید طرفین
مبادله را
پیدا کرد که
کاملا،
احتیاجات
مکمل یکدیگر
به خودنویس و..
شکر را داشته
باشند. بدین
سان خیلی زود
کالای ویژه ای
پدیدار گشت که
ارزش مصرف آن
وسیله بودن آن
برای مبادله
است. و این ممکن
نیست مگر این
که همه کس آن
را به عنوان
یک کالای
معادل عمومی
قبول کند: به
بیان دیگر،
این کالای
واسطه پول
است.
این
کالا مانند هر
کالای دیگری
یک ارزش مبادله
دارد. بدین
گونه است که
می تواند با
تمام کالاهای
دیگر مقایسه
شود. با گذشت
تاریخ، این
ارزش مبادله
تا قبل از این
که از فلزات
گرانبهایی که
فاسد نمی شوند
و به آسانی
قابل تقسیم
هستند باشد،
شکل های
گوناگونی به
خود گرفته است
(نمک، نیزه،
گله چهارپایان
اهلی، و غیره...).
از این به
بعد، مبادله
بسیار آسان تر
شد. زیرا هر
کالایی با
برقراری نسبت
مبادله اش با
پول رایج، یعنی
با "سکه" این
رابطه را به
همین طریق با
کالاهای دیگر
برقرار می
کند.
بعدها
"نشانه هایی"
از فلزات گران
بها (کاغذ، پول،
حساب بانکی)
جای گزین پول
از فلزات گران
بها که همان
نقش را دارد،
شده است.
قیمت
یک کالا بیان
پولی ارزش
مبادله آن
کالا است:
"قیمت یک تیشه
30 تومان است". 30
تومان ارزش
مبادله تیشه
را بیان می
کند. قیمت ها
تغییر می کنند
ولی این،
تغییر ارزش را
همراه ندارد.
زمانی که به
طور مثال، در
پایان بازار،
سبزی فروشی،
سبزیش را
ارزان می
فروشد، مدت
زمان کار لازم
برای تولید آن
ها تغییر
نکرده است.
تغییر عرضه و
تقاضاست که
قیمت را بالا
و پائین برده
است. اگر تقاضا
بالا رود بدون
این که عرضه
اضافه شود،
فروشندگان
کالا قیمت ها
را بالا می
برند. برعکس
اگر خریداران
از خریدن
کالایی روی
گردان شوند، یعنی
اگر تقاضا کم
شود،
فروشندگان
قیمت فروش خود
را پائین می
آورند. قیمت
ها بدون این
که شرایط
تولید، و در
نتیجه ارزش ها
تغییر کنند،
تغییر می
کنند.
بدین
گونه، قیمت که
تنها بیان
ممکن ارزش
مبادله است،
با ارزش
دائماً در
تضاد است.
جدایی میان
ارزش و قیمت
می تواند صورت
های گوناگونی
داشته باشد.
مثلاً چیزی می
تواند قیمت
داشته باشد
ولی بدون ارزش
مبادله باشد و
یا مانند
کارهای هنری
که گاهی قیمت
زیادی دارند.
اما سخن گفتن
از "مقدار کار
اجتماعاً
لازم" برای
تولید یک
تابلو هیچ
مفهومی ندارد.
جوهر تابلو یک
کار هنری
یگانه از یک قریحه
یگانه است، و
نمی تواند
تجدید تولید
شود. بدین سان
تابلو با هیچ
کالای دیگر قابل
مقایسه نیست.
شرایط فروش تولیدات این امکان را می دهد که کالاها بالاتر از ارزششان به فروش برسند: انحصارطلبان این عمل را مرتباً با بدست آوردن "اضافه سود" انجام می دهند. اما این کار به طور متوسط و در یک دوره ی طولانی انجام پذیر است. اما انحصارطلبان به دلیل رقابت انحصارات دیگر و پدیدار شدن تولیدات جایگزینی نمی توانند به طور نامحدود "قیمت انحصارها" را به کار برند. به طور خلاصه باید به خاطر سپرد که قیمت، به طور تقریبی، بیان پولی ارزش است. ادامه دارد
·
![]()
شاهکار
شیوه ی
استالینی
ادامه ی صفحه 9
درست مغایر
با همه اصول و
ارزشهای
کمونیستی است
و در عوض درست
منطبق با همه
ی اصول و
ارزشهای ضد کمونیستی
است. و مقصود
از شیوه ی
استالینی،
عبارتست از
یکچنان
شیوه یی که
مرحوم استالین
بنیانگذار
شخصی آن بود و
عبارتست از
جانشین کردن
مسایل شخصی
بجای مسایل
طبقاتی؛
جانشین کردن
پرونده سازی
به جای حقیقت
جویی؛ جانشین
کردن تکفیر به
جای برخورد
مارکسیستی با
اندیشه ها؛
تحریم کردن
اشخاص و نوشته
هایشان و در
عوض، در
اختیار توده
قرار دادن
پرونده های ساخته
شده علیه آن
کسان؛ بهتان
زدن به هر
تنابنده یی که
نظری
متفاوت با
نظر او دارد، بطوریکه
دیگر کسی جرات
نکند حتی اگر
هم آن تهمت ها
را به ناحق
میداند، باز
هم نظر خود را
ولو زیر لفظی
باز گوید:
فرود آوردن
همه ی نیرو و
توان
تبلیغاتی خود
بر روی یک
موضوع و یا یک
شخص ویژه برای
پایمال کردن
آن و در عوض
بکار انداختن
همه ی این
نیرو برای
برجسته کردن
عکس آن؛
پرداختن به
خرده ریزهای
پراکنده ی زندگی
و گذشته های
اشخاص ، که به
ناچار با خطا
نیز آمیخته
است و نتیجه
گیری قاطع از
آنها برای
زمان کنونی،
در حالیکه
واقعیت درست
بوارونه ی
آنست... آری،
این است شیوه
ی استالینی!
... شیوه ی
استالینی از
هیچ خرده ریز
بی سرو تهی هم
برای پرونده
سازی روگردان
نیست. حال
آنکه هر یک از
رفتارهای
خودش صد پله،
هزار پله، صد
کهکشهان و
هزار کهکشان
ضد انقلابی تر
از آن مستمسک
های دادگاهان
نظامی است.[ به
نمونه های
بسیار اندکی
از اندیشه های
ضد کمونیستی بنیانگذار
سیاستهای
استالینی،
یعنی استالین
توجه فرماید:]
پرسش [ از
استالین]- شما
برای سازمان
ملل متحد به
مثابه ی وسیله
ی حراست از
صلح جهان، چه
اهمیتی
قائلید؟
پاسخ
[ از استالین]-
من برای
سازمان ملل
متحد به مثابه
ی وسیله ی جدی
در خدمت صلح و
امنیت بین المللی
اهمیت بسیار
قایلم، قدرت
این سازمان بین
المللی در این
حقیقت
(واقعیت) است
که این سازمان
بر اساس اصل
برابری
حکومتها، نه
اصل تسلط برخی
از حکومتها بر
دیگران
استوار است (1).
من
تردید ندارم
که امکانات
مسالمت آمیز
نه تنها تخفیف
نخواهد یافت
بلکه ممکن است
حتی افزایش
یابد. کمونیزم
در یک کشور
کاملا ممکن
است، به ویژه
در کشوری
مانند اتحاد
شوروی (2).
پرسش
[ از استالین]-
نظر دولت
اتحاد شوروی
نسبت به حضور
ناوگان
آمریکا در
مدیترانه
چیست؟
پاسخ
[ از استالین]-
بی تفاوت
هستیم.
پرسش
[ از استالین]-
آیا روسیه در
نظر دارد که
از ایالات
متحده آمریکا
وام بگیرد؟
پاسخ
[ از استالین] -
بله در نظر
دارد (3).
پرسش
[ از استالین]-
آیا بایستی
اتحاد شوروی و
ایالات متحده
ی آمریکا
سیاست درازمدت
مشترکی برای
کمک به خلقهای
خاور دور
اتخاذ کنند؟
پاسخ
[ از استالین]-
به نظر من اگر
میسر شود مفید
خواهد بود.
بهرحال دولت
ما حاضر است
سیاست مشترکی
را درباره ی
مسایل خاور
دور با ایالات
متحده دنبال
کند (4).
پاسخ
[ از استالین]- ...
بگذار ما
متقابلا
سیستم های
یکدیگر را
مورد انتقاد
قرار ندهیم،
هر کسی حق
دارد از
سیستمی که می
خواهد، پیروی کند.
تاریخ خواهد
گفت که سیستم
ما بهتر است.
ما باید به
سیستمی که
مردم انتخاب
کرده اند،
احترام بگذاریم،
و اینکه آیا
این سیستم بد
یا خوب است، مساله
ی است مربوط
به مردم
آمریکا. برای
همکاری ما به
سیستمهای
مشابهی
احتیاج
نداریم. ما
باید به سیستم
دیگری که مردم
تایید می
کنند، احترام
بگذاریم. تنها
بر این اساس
است که می
توانیم
همکاری را
تضمین کنیم.
ما
باید از این
فاکت تاریخی
آغاز کنیم که
دو سیستم مورد
تایید مردم
وجود دارد.
این پروپاگاند
خواهد بود اگر
ما یکدیگر را
(بضرب) انتقاد
دچار حواس
پرتی کنیم (5).
آنوقت
یکچنین
موجودی
دیگران را به
اتهام عدول از
مارکسیزم
محکوم می کند.
کسی که سازمان
ملل را می
ستاید؛ کسی که
کمونیزم در یک
کشور را اعلام
می دارد؛ کسی
که نسبت بوجود
ناوگان
آمریکا در
مدیترانه بی
تفاوت است؛
کسی که آماده
است با
امپریالیزم
امریکا سیاست
مشترک
درازمدتی را
در خاور دور
پیاده کند؛
کسی که سیستم
امریکا را
سیستمی که مورد
تائید مردم ان
است می داند ...
چندان از
مارکسیزم و
کمونیزم و
طبقه کارگر
دست شسته است
که مارکسیزم و
کمونیزم و
طبقه کارگر
نیز بایستی به
یکباره از او
دست شوید! و با
این همه، چنین
کسی به جرم
عدول از
مارکسیزم هر
چه از دهانش
در آید بهر
کسی که خوش
دارد، می گوید
و هر کاری که
از دستش بر
آید درباره ی
هر کسی که ویرش
گیرد، انجام
می دهد.
اینکه
آنهایی که
استالین به
صلابه کشیده
است چه نسبتی
با مارکسیزم و
طبقه کارگر
داشتند یا نداشتند
، امر دیگری
است. ممکن هم
هست منحرف بودند
و یا نبودند.
بهرو، من
اطلاعات
دقیقی که بتوانم
داوری کنم ،
ندارم. و
اساسا سخن بر
سر آنها نیست.
سخن بر سر این
است، کسی حق
دارد دیگری را
به جرم عدول
از مارکسیزم
کیفر دهد، که
خودش در کنار
طبقه کارگر، و
نه در کنار
امپریالیزم
آمریکا و هر
امپریالیست
دیگری قرار
گرفته باشد.
چنین موجودی
چگونه می
تواند به جرم
عدول از
ماکسیزم کسی
را محکوم کند؟
چنین کسی چگونه
می تواند به
جرم ( همکاری )
با
امپریالیزم
کسی را کیفر
دهد! آیا جز
این است که در
چنین مواردی ،
مارکسیزم صرفا
بمانند چماق
تکفیر ریایی
به کار رفته
است؟
...[
رفقای
چریکهای
فدایی خلق] در
کتاب « شورش
نه، قدمهای سنجیده
در راه
انقلاب» این
کمترین را با
آتشبار «ایزم»
های جور واجور
هو می کنند.
حال آنکه همه
ی آن
آتشبارها،
همان «هو»
هستند. و «هو» که
از نظر اپورتونیستی
و
استالینیستی
یک توپخانه ی
نیرومند و
افسانه یی است
، از نظر
تاریخی با د
است، با د!
توضیحات:
1) مصاحبه با نماینده ی
2) «آسوشیتدپرس»،
22 مارس 1946.
3) مصاحبه با فرستاده ی روزنامه ی «ساندی تایمز» 24 سپتامبر 1946.
4) مصاحبه با «هیو بی لی»، «پرزیدنت یونایتدپرس»، 28 اکتبر 1946.
5) مصاحبه با «الیوت روزولت»، 21 دسامبر 1946.
6)
مصاحبه
با
«هارولدستاس،
29 اوریل 1947.
بحث آزاد
تقدیرگرایی
یا اراده
گرایی
خردمندانه
اراده
خردمند
در وبلاگ بافنده روز دوشنبه ششم فروردین 1386دوست عزیز امین قضایی چنین نوشت:
"عده ای احمق
گمان می کنند
که تضادهای
درونی سرمایه
داری است که
او را نابود
می کند" در
صورتی که او
اعتقاد دارد
که: " انچه پرولتاریا
را به عامل
انقلابی مبدل
می کند تضادهای
خود سرمایه
داری ، بحران
ها و بیکاری
ها و بدبختی
ها نیست ،
بلکه یک
عقلانیت
تاریخی است :
تصاحب ابزار
تولید. یک
نمود سیاسی
است : حزب انقلابی
برای تصاحب
قدرت سیاسی "
(نقل از یادداشت
امین قضایی)
سوال
اولی که از ایشان
می شود اینست
که آیا چنین
"احمق" هایی
میان ما جوانان
مارکسیست
انقلابی وجود
دارند که
آغشته به
انحرافات
تقدیر گرایی
باشند؟ اگر
چنین است نقل
و قول هایی از
آنها آورده
شود.
سوال دوم
اینکه آیا
ایشان که از
"حزب انقلابی برای
تصاحب قدرت
سیاسی" صحبت
به میان می آورند-
تنها نمود
ارداه گرایی
میان ما
هستند؟
به اندیشه ی
من پاسخ به
هردو سوال
بالا منفی است.
نه چنین تقدیر
گرایی میان ما
مارکسیست ها
انقلابی وجود
دارند و نه
دوست گرامی
امین قضایی
تنها فرد معرف
اراده گرایی
است. اگر چنین است؛
پس اختلاف بر
سر چیست؟
پیش از ارزیابی
اختلاف میان
ما باید
همخوانی هایی
در تعاریف خود
از این دو
واژه داشته
باشیم:
یک قیاس
تاریخی: منشویک
ها در سال 1917 به یک
چنین سمت گیری
اقتدارگرایی گرایش
داشتند. بینش
آن ها شبیه دیدگاه
مارکسیست های
اتریشی بود که
رهبر آن ها
اتو بائر به
عنوان یک
مارکسیست تقدیرگرا
به تاریخ پیوسته
است. بینش تقدیر
گرایانه تا حد
زیادی محصول
"مارکسیزم"
انترناسیونال
دوم بود که زیر
نفوذ
کائوتسکی
قرار داشت. این
آئینی است که
به شدت از گرایش
های داروینی و
جبر گرایی
مکانیکی
متأثر است.
سوسیالیست
های پیرو این
آئین با بروز
انفجار انقلابی،
تنها می
توانستند خود
را به جریان
اجتناب ناپذیر
رویدادها
بسپارند.

اما؛ استراتژی بینش «اراده گرایانه» بر این اندیشه استوار است که جریان رویدادها از پیش تعیین نشده، هر چند که عوامل عینی (شرایط اقتصادی و اجتماعی و سنت های تاریخی و فرهنگی) تا حدی بر آن ها تأثیر می گذارند. لذا عمل مشخص طبقات اجتماعی (و مؤلفه های مهم آنها) فعالیت و سمت گیری دقیق احزاب و سران آن ها می توانند بر سیر رویدادها تأثیر بگذارند.
سوسیالیست
های پیروی بینش
اراده گرایانه
از این امکان
آگاه بودند که
می توانند
باعمل خود بر
سیر حوادث تاریخ
تأثیر گذارند.
این بزرگ ترین
دستاورد بلشویک
ها بود، و این
درس اصلی بود
که روزا
لوکزامبورگ
از رویدادهای
اکتبر بیرون
کشید. به خاطر
همین بود که
او به
انتقاداتش از
لنین و
تروتسکی لحنی
ملایم داد و
با شور و
حرارت به پشتیبانی
از انقلاب روسیه
پرداخت.
بنابر این،
دو نگرش «تقدیر
گرایی» و «اراده
گرایی» از بنیاد
متفاوت
هستند، اما
نبا ید در تمایز
آن ها اغراق
نمود. در واقع
ساده نگری در
این عرصه می
تواند به
گمراهی بینجامد
و تصمیم گیری
را دشوار کند.
افراط در
اراده گرایی
می تواند ما
را به ماجراجویی
و توطئه گری و
زیاده روی های
بلانکیستی
بکشاند: تلاش
برای تصرف
قدرت از جانب
اقلیتی که از
حمایت اکثریت
زحمتکشان
برخوردار نیست.
یک قیاس
تاریخی: جنبش
های زیر در این
مقوله جای
دارند: قیام
اسپارتیست ها
در ژانویه 1919 در
آلمان، قیام وین
که طی آن
انقلابیون به
رهبری بتلهایم
سعی کردند
قدرت را در
اتریش به دست
بیاورند، و ا
زهمه مهم تر
عملیات ماه
مارس 1921 در
آلمان و
کودتای حزب
کمونیست
بلغارستان علیه
استامبولیسکی
در سپتامبر 1923.
اینها همه
نمونه های
اراده گرایی
نا بخردانه
است. اما در
انقلاب اکتبر
1917 بلشویک ها
آشکارا از حمایت
اکثریت پرولتاریا
برخوردار
بودند. توده
ها خواهان
تحولات ریشه
ای و انقلابی
بود (اراده
گرایی
خردمندانه).
نتیجه اینکه:
ضمن روشن کردن
تمایز میان تقدیرگرایی
و اراده گرایی
و مردود اعلام
کردن تقدیرگرایی؛
ما باید از
اراده گرایی
نابخردانه پرهیز
کنیم. اراده
گرایی نا
بخردانه ای که
حزب را
جایگزین توده
ها می کند.
اراده گرایی
نا بخردانه ای
"رهبران" و
روشنفکران بی
ارتباط به
جنبش کارگری
را جاگیزین
رهبران عملی کارگری
و جوانان می
کند. اراده
گرایی نا
بخردانه ای که
انقلابات
زودرس را با
شعارهای بی
محتوا دامن می
زند و غیره.
این شکل از اراده
گرایی
نابخردانه،
انحرافی است
که متاسفانه
برخی دوستان و
احزاب سنتی به آن
مبتلا شده
اند.
کامنت
در وبلاگ
بافنده
7
فروردین 1386
·
![]()

بحث آزاد
جنبش
دانشجویی
و طبقه
کارگر
کامران
مزین
یکی از خصوصیات جنبش دانشجویی در طول تاریخ این بوده است که خود را به عنوان نماینده طبقه کارگر جا زده است.این یک تصویر همیشه عینی بوده اس